كه حجاج عزلش كرد - پيش از واقعهء دير الجماجم - در همانجا بماند .
بعضى از دانشمندان گفتهاند : ازارقه بعد از قطرى و عبيدة بن هلال منقرض شدند .
نخستين رئيس آنان ، نافع بن الازرق بود و آخرينشان قطرى و عبيده . از آن هنگام كه ظهور كردند تا آنگاه كه از ميان رفتند ، بيست و اند سال بود . اين انقراض در سال 77 بود و تا آغاز سال 100 ظهور و به روزى نداشتند .
خروج شوذب [ 1 ]
ابن شوذب ، در ايام عمر بن عبد العزيز در آغاز سال صد خروج كرد . نام او بسطام بود و از بنى يشكر . با دويست مرد خروج كرد . در جوخى [ 2 ] . عامل كوفه در آن ايام ، عبد الحميد بن عبد الرحمان بن زيد بن الخطاب بود . عمر بن عبد العزيز به او نوشت كه متعرض آنان نشود مگر آنگاه كه قتلى كنند و يا مرتكب فسادى شوند ، آنگاه سپاهى با مردى استوار و دورانديش به سوىشان بفرستد . عبد الحميد ، محمد بن جرير بن عبد اللّه البجلى را با دو هزار تن بفرستاد . او همچنان در آنجا ايستاده بود بىآن كه سبب انگيزش شوذب شود . عمر بن عبد العزيز به شوذب نوشت مرا خبر رسيده كه به خاطر خدا و پيامبرش خشمگين شده خروج كردهاى و مىپندارى كه تو به خلافت اولى هستى . بيا تا با هم مناظره كنيم . اگر حق با ما بود تو در جماعت ما داخل شو و اگر حق با تو بود آنگاه در كار تو بنگريم . شوذب دو تن را نزد او فرستاد ، يكى عاصم كه مردى حبشى بود ، از موالى بنى شيبان و يكى مردى از بنى يشكر .
اين دو در خناصره [ 3 ] نزد عمر بن عبد العزيز آمدند . عمر پرسيد : چه چيز سبب خروج شما شده است و با چه چيز دشمنى مىورزيد ؟ گفتند : ما عليه سيرت تو برخاستهايم كه تو مدعى عدل و احسان هستى و اينك بگو كه آيا اين خلافت را با شوراى مردم به دست آوردهاى يا به غلبه . عمر گفت : من خواستار آن نبودهام و با غلبه آن را به دست نياوردهام . مردى كه بيش از من بر اين مقام بود مرا به جانشينى خود برگزيد ، منهم بدين امر قيام كردم ، هيچ كس هم مخالفتى نكرد . مذهب شما اين است كه مىگويند : « راضى شدن به حكومت كسى كه عدالت ورزد » . اگر ديديد كه كارهاى من خلاف حق است از من فرمان نبريد . آن دو گفتند : آرى تو روشى در پيش گرفتهاى خلاف روش خاندانت و آنان را ستمگر خواندهاى ، اكنون از آنان تبرى بجوى و لعنتشان كن . عمر گفت : شما در طلب آخرت هستيد ولى راه آن را گم كردهايد .
خداوند لعنت را فريضه نساخته است . و ابراهيم پيامبر گفت :
« مَنْ عَصانِي فَإِنَّكَ غَفُورٌ رَحِيمٌ »
.
و گفت :
أُولئِكَ الَّذِينَ هَدَى اللَّهُ فَبِهُداهُمُ اقْتَدِهْ
. من گفتم : آنان كارهايى ستمگرانه كردهاند و اين خود نكوهش آنان است . اگر لعن گناهكاران فريضه باشد ، بر شما واجب است كه فرعون
هامش
[ ( 1 ) ] سودب .
[ ( 2 ) ] خوخى .
[ ( 3 ) ] خاصر .