تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 257

مساهمون:

ص٢٥٧
و چند روز بعد بمرد . و محمد بن جرير همچنان در انتظار بازگشت رسولان خود بود . چون عمر بن عبد العزيز بمرد ، عبد الحميد به محمد بن جرير نوشت كه پيش از آن كه خبر مرگ عمر به شوذب رسد ، بايد نبرد را آغاز كنيم . خوارج گفتند : اينان پيش از موعد ساز نبرد نكرده‌اند مگر آن كه آن مرد صالح مرده باشد . و خود نيز آمادهء نبرد شدند . در اين نبرد محمد بن جرير منهزم شد و خوارج تا كوفه او را دنبال كردند و بازگشتند . در اين حال رسولان درآمدند و او را از مردن عمر خبر دادند . يزيد بن عبد الملك جانشين عمر ، تميم بن الحباب را با دو هزار جنگجو بفرستاد . خوارج او و يارانش را تار و مار كردند . سپس سجاح [ 1 ] بن وداع [ 2 ] را با دو هزار جنگجوى ديگر فرستاد . خوارج او را كشتند و سپاهش را منهزم نمودند . از خوارج نيز چند تن از جمله هدبه پسر عم شوذب [ 3 ] نيز كشته شدند . خوارج در مكان خود همچنان بماندند ، تا آنگاه كه مسلمة بن عبد الملك به كوفه آمد و سعيد بن عمرو الحرشى [ 4 ] را با ده هزار جنگجو بفرستاد . خوارج كه مرگ را آماده شده بودند ، چند بار سپاه دشمن را درهم ريختند ولى دشمن يكباره حمله‌ور گرديد و آنان را چونانكه آسياب دانه را ، در زير پى خرد كردند . شوذب و يارانش كشته شدند و حتى يك تن هم از آنان باقى نماند . خوارج از آن پس ناتوان شدند تا آنگاه كه در عصر هشام در سال 120 ظهور نمودند . در اين سال بهلول بن بشر ملقب به كثاره [ 5 ] - از موصل ، از قبيلهء شيبان خروج كرد . چون خواست خروج كند ، عزم حج كرد ، در مكه با كسانى كه عقيده‌اى چون او داشتند ، ديدار كرد و همه به قريه‌اى از قراء موصل آمدند . و در آنجا اجتماع كردند . چهل تن بودند . آن گروه ، بهلول را بر خود امير ساختند و چنان نمودند كه از سوى هشام آمده‌اند . نخست به آن قريه‌اى كه بهلول در سفر حج از آنجا سركه خريده بود و فروشنده به جاى سركه به او شراب داده بود و چون خواسته بود آن را بازپس دهد ، فروشنده پس نگرفته بود ، وارد شدند . بهلول در آن سفر شكايت آن مرد را نزد عامل قريه برده بود او گفته بود كه شراب از تو و قوم تو بهتر است . اين بود كه نخستين اقدامى كه كردند كشتن عامل آن قريه بود . بدين قتل قصد خود آشكار كردند و عازم قتل خالد بن عبد اللّه القسرى شدند . مىگفتند : خالد مسجدها را ويران مىكند و به جاى آنها كنيسه مىسازد و مجوسان را بر مسلمانان امارت مىدهد . خبر به خالد آوردند ، از حيره به واسط رفت . در آنجا سپاهى بود كه از شام آمده بود قريب به ششصد تن و به يارى عامل هند مىرفتند . خالد اين سپاه را با سردارشان به جنگ با بهلول و اصحابش فرستاد . خالد دويست تن هم از افراد شرطه را با آنان همراه نمود . اينان در كنار فرات با بهلول بن بشر رو به رو شدند . فرمانده سپاه شام كشته شد و لشكرش به هزيمت رفت و به كوفه بازگشت . خالد يكى از سران شيبان ، از بنى حوشب بن يزيد بن رويم را به مقابلهء با بهلول
هامش
[ ( 1 ) ] شجاع . [ ( 2 ) ] وادع . [ ( 3 ) ] سودب . [ ( 4 ) ] الحريشى . [ ( 5 ) ] بلغت كناره .
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 257 | ابن خلدون / عبد المحمد آيتى