همچنان با يك ديگر در زد و خورد بودند ، در پايان قطرى به جانب طبرستان رفت و عبد ربه الكبير در كرمان بماند . مهلب با اين گروه جنگيد و آنان را در جيرفت [ 1 ] به محاصره افكند . چون مدت محاصره به درازا كشيد با اموال و حرم خود جنگ كنان بيرون آمدند ، چنان كه خلق كثيرى از آنان كشته شدند . مهلب به جيرفت داخل شد . و از پى آنان روان گرديد . در چهار فرسنگى شهر به آنان رسيد و نبرد در پيوست تا درمانده شدند ، آنگاه دست بداشت . خوارج دل بر هلاك نهادند و بازگشتند و نبردى سخت را آغاز كردند ، چنان كه مهلب نوميد شد ولى خداوند او را پيروز گردانيد و قريب به چهار هزار تن از آنان بكشت . عبد ربه الكبير نيز در شمار كشتگان بود و جز اندكى نجات نيافتند .
مهلب بشارت اين پيروزى را به حجاج فرستاد . حجاج از آن كه اين بشارت را آورده بود از حال فرزندان مهلب سؤال كرد . او بر يك يك آنان ثنا گفت . حجاج پرسيد : كدام يك از آنان دليرتر است . گفت : آنان چونان حلقهاى مفرغين هستند كه همهء اطرافش يكسان است .
حجاج سخنش را تحسين كرد . و به مهلب نامه نوشت و او را سپاس گفت و فرمان داد كه هر كس را كه خواهد بر كرمان امارت دهد . كسى كه به دو اطمينان داشته باشد ، و خود بيايد .
مهلب فرزند خود يزيد را بر كرمان امارت داد و خود نزد حجاج آمد . حجاج ورودش را مهمانى بزرگى داد و او را در كنار خود بنشاند . و گفت : اى مردم عراق شما بندگان مهلب هستيد .
حجاج ، سفيان بن الابرد [ 2 ] الكلبى را با سپاهى گران به طبرستان فرستاد ، به طلب قطرى و عبيدة بن هلال و ديگر خوارج كه با آنان بودند . در طبرستان ، اسحاق بن محمد بن الاشعث را با سپاهى از مردم كوفه بديد . هر دو متحد شدند و به طلب خوارج پرداختند . آنان را در درهاى از درههاى طبرستان بيافتند . و ساز نبرد كردند . خوارج از گرد قطرى بپراكندند . قطرى از اسب خود فرو افتاد و از دره فرو غلطيد . يكى از مردم آن سامان بر او گذشت . قطرى در برابر دادن همه سلاحهاى خود ، از او آب طلبيد . آن مرد آهنگ آن كرد كه از دره بالا رود . سنگى از زير پايش رها شد و بر سر قطرى آمد و ناتوانش ساخت . آنگاه مردم را ندا داد ، جماعتى از كوفيان آمدند و او را كشتند . از آن گروه بودند : سورة بن ابجر التميمى و جعفر بن عبد الرحمان بن مخنف و صباح [ 3 ] بن محمد بن الاشعث . سرش را ابو الجهم نزد اسحاق بن محمد بن الاشعث آورد و او آن را نزد حجاج فرستاد و حجاج سر را نزد عبد الملك فرستاد .
سفيان ، خوارج را در محاصره گرفت و اين محاصره آنقدر دوام يافت تا خوارج از گرسنگى حتى چارپايان خود را نيز خوردند . سپس دل به هلاك نهاده ، بيرون آمدند سفيان همه را كشت و سرهاشان را نزد حجاج فرستاد . سفيان به دنباوند و طبرستان داخل شد و تا هنگامى
هامش
[ ( 1 ) ] خيرفت .
[ ( 2 ) ] الابره .
[ ( 3 ) ] سياح .