مطرف گفت : شما جز به حق دعوت نكنيد و جز عليه جور و ستم آشكار ستيزه ننماييد . من پيرو شمايم با من به قتال با اين ظالمان و بدعتهايشان و دعوت به كتاب و سنت و شورى آن چنان كه سيرت عمر بن الخطاب بود ، بيعت كنيد تا در آن شورى ، مسلمانان هر كه را كه خواهند برگزينند . و اگر اعراب بدانند كه مراد به شورى تن در دادن به يكى از قريش است ، خشنود شوند . آنگاه كثيرى از مردم با شما بيعت خواهند كرد . آنان گفتند : اين پيشنهادها را نمىپذيريم .
آنگاه چهار روز در اين باب با يك ديگر گفتگو كردند و ميانشان توافقى حاصل نشد و از نزد او برفتند . پس مطرف اصحاب خود را فرا خواند و از آنچه ميان او و اصحاب شبيب رفته بود ، آگاهشان ساخت . و گفت : عقيدهء او خلع عبد الملك و حجاج است . آنان از سخن او بر خود بيمناك شدند و گفتند : بايد اين رأى را پوشيده دارى و به كس اظهار نكنى . يزيد بن ابى زياد از موالى پدرش مغيره گفت : به خدا سوگند اين سخن از حجاج پوشيده نخواهد ماند و اگر درون ابرها هم پنهان شوى ، تو را فرود خواهد آورد . اينك بايد خود را برهانى . يارانش نيز چنين اشارت كردند و او از مداين به كوه زد . در ميان راه يارانش را به خلع عبد الملك و حجاج و دعوت به كتاب و سنت و انتخاب خليفه به وسيلهء شورى فرا خواند . برخى از يارانش از او جدا شدند و نزد حجاج بازگشتند . از آن جمله بود سبرة بن عبد الرحمان بن مخنف .
مطرف همچنان برفت تا به حلوان رسيد سويد بن عبد الرحمان السعدى در آنجا بود با جمعى از كردها . راه بر او گرفتند . مطرف با كردان نبردى جانانه كرد و كشتار بسيار نمود . چون به نزديك همدان رسيد كه برادرش حمزة بن المغيره در آنجا بود ، به جانب راست گرويد و از برادر مال و سلاح طلبيد . او نيز در نهان برايش مال و سلاح بفرستاد . پس به قم و كاشان رفت و عمال خود را به اطراف فرستاد . و از هر سو به يارىاش برخاستند . سويد بن سرحان الثقفى و بكير بن هارون النخعى با صد مرد از رى آمدند . عامل رى از سوى حجاج ، عدى بن زياد الايادى بود و در اصفهان براء بن قبيصه . اينان خبر به حجاج نوشتند و از او يارى خواستند ، حجاج نيز يارى فرستاد . و در رى به عدى بن زياد نوشت كه با براء همدست شوند و به حرب مطرف بروند . اينان ششهزار سپاهى گرد آوردند و به سردارى عدى به جنگ مطرف رفتند . حجاج به قيس بن سعد البجلى كه رئيس شرطهء حمزه در همدان بود ، نوشت كه بر فور حمزه را دستگير نمايد ، و خود به جاى او قرار گيرد . قيس با جماعتى از عجل و ربيعه بيامد و نامهء حجاج را براى حمزه بخواند ، حمزه گفت : سمعا و طاعة . قيس نيز او را گرفت و به زندان فرستاد . عدى و براء نزد مطرف رفتند و با او جنگيدند و يزيد بن زياد غلام پدرش كشته شد .
او در اين نبرد پرچمدار بود . نيز از يارانش عبد الرحمان بن عبد اللّه بن عفيف الازدى كه از صلحا و ناسكان بود ، كشته شد و عمير [ 1 ] بن هبيرة الفزارى ، مطرف را به قتل آورد . عدى بن
هامش
[ ( 1 ) ] عمر .