كشته شد . زهرة بن حويه نيز ساعتى نبرد كرد تا آنگاه كه عامر بن عمر التغلبى از خوارج نيزهاى بر او زد . زير دست و پاى اسبها افتاد و فضل بن عامر الشيبانى او را بكشت . شبيب كنار كشتهء او ايستاد و برايش اندوهناك شد . خوارج بر او خرده گرفتند كه آيا از كشته شدن مردى كافر اندوهناك مىشوى ؟ گفت به كارهاى شگرفى كه در قديم كرده است ، آگاهم .
پس از اين شكست شبيب فرمان داد از كشتار دست بدارند و آنان را به بيعت فراخوانند .
آنان نيز بيعت كردند ولى در تاريكى شب گريختند . خوارج لشكرگاه را تصاحب كردند . برادر شبيب از مداين بيامد و دو روز در آنجا بماند . آنگاه به جانب كوفه روان گرديد . سفيان بن الابرد و سپاه شام به حجاج پيوستند . با آمدن آنان ، حجاج از مردم كوفه بىنياز شد و به آنان پشت گرم . پس براى مردم سخن گفت و آنان را توبيخ و سرزنش كرد و به ناتوانى منسوب نمود .
شبيب به حمام اعين فرود آمد . حجاج ، حارث بن معاوية الثقفى را با هزار تن از افراد شرطه كه جنگ عتاب بن ورقاء را نديده بودند ، روان نمود ، اما شبيب پيشدستى كرد و حارث بن معاويه را كشت و سپاهش به هزيمت رفت و به كوفه داخل گرديد . حجاج موالى خود را بيرون فرستاد تا سر كوچهها را بگيرند . شبيب آمد و در سبخه بيرون كوفه فرود آمد و مسجدى بنا كرد . حجاج يكى از موالى خود ابو الورد را با ديگر غلامان براى نبرد با شبيب فرستاد .
شبيب كه او را حجاج پنداشته بود ، بر او حمله كرد و او را بكشت . آنگاه حجاج غلام ديگر خود ، طهمان را بيرون فرستاد ، شبيب او را نيز بكشت . حجاج با ديگر مردم شام سوار شدند .
حجاج ، سبرة بن عبد الرحمان بن مخنف را براى فرماندهى نگهبانان كوچهها فرستاد و خود بر يك كرسى نشست و مردم شام را ندا داد و به جنگ تحريض كرد و گفت : چشمانتان را ببنديد و اسبان را به تاخت آوريد و نيزهها را آخته سازيد و حمله بريد .
شبيب با سه دسته از ياران خود بيامد . دستهاى به سردارى سويد بن سليم و دستهاى با محلل بن وائل و دستهاى به سردارى خود . سويد حمله كرد . سپاه حجاج با نيزههايى كه در دست داشتند ، او را مجبور به بازگشت نمودند . حجاج فرمان داد تا كرسى او را پيشتر برند . در اين هنگام محلل حمله آورد . حجاج كرسى خود را پيشتر برد . محلل نيز با مقاومتى شديد رو به رو شد و به يارانش پيوست . شبيب سويد بن سليم را به سوى كوچهها فرستاد .
تا از پشت سر ، راهى براى حمله به حجاج بيابد . دفاع از آن كوچه بر عهدهء عروة بن المغيرة بن شعبه بود . سويد بن سليم در برابر او تاب نياورد . شبيب خود حمله كرد ، نيزهداران با نيزههاى خود او را زدند و بازپس راندند . حجاج به مسجده آمد و بر بام شد . خالد بن عتاب گفت : مرا اجازت ده كه بايد انتقام خون پدر بستانم . حجاج او را اجازت داد . او از پشت سر حمله كرد و برادر شبيب و غزاله زن او را بكشت و سپاه را از هم بردريد . حجاج خود بر آنان حمله نمود و همه را به هزيمت داد . شبيب بازپس ماند تا از حمله حجاج بكاهد . حجاج فرمان داد كه بازگرداند و او را به حال خود گذارند . آنگاه به كوفه داخل شد و براى مردم
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 249
مساهمون: ابن خلدون
ص٢٤٩