كه بر گرد لشكرگاه خود خندق كند و بيست شب بدين حال بماندند . خالد سپاه گران خود را در جنبش آورد ، خوارج بيمناك شده بازگشتند .
خالد داود بن قحذم [ 1 ] را از پى آنان بفرستاد و خود به بصره بازگشت و خبر به عبد الملك نوشت . عبد الملك به برادر خود بشر نوشت كه چهار هزار از مردم كوفه به فارس فرستد تا به داود بن قحذم در طلب ازارقه يارى رسانند . بشر نيز عتاب بن ورقاء [ 2 ] را فرستاد . اينان به داود پيوستند و در تعقيب خوارج به جد درايستادند تا به تنگناىشان افكندند و بيشترينشان پياده خود را به اهواز رسانيدند .
آنگاه ابو فديك - از بنى قيس بن ثعلبه - خروج كرد و بر بحرين استيلا يافت . و نجدة بن عامر الحنفى چنان كه گفتيم ، كشته شد . ابو فديك خالد را شكست داد . خالد ماجرى به عبد الملك نوشت . عبد الملك ، عمر بن عبيد اللّه بن معمر را فرمان داد تا مردم بصره و كوفه را به لشكرگاه فراخواند و به جنگ ابو فديك بروند . ده هزار تن گرد آمدند . مردم كوفه به سردارى محمد بن موسى بن طلحة بن عبيد اللّه ، در ميمنه قرار گرفتند و مردم بصره به سردارى عمر بن موسى بن عبد اللّه بن معمر ، برادرزاده عمر بن عبد اللّه ، در ميسره و خود در قلب قرار گرفت . اين سپاه برفت تا به بحرين رسيد . صف نبرد راست كردند . ابو فديك حمله آورد و ميسره را درهم شكست چنان كه همه دور شدند جز مغيرة بن مهلب و مجاعة بن عبد الرحمان و سواران . خوارج به جانب ميمنه حمله آوردند و عمر بن موسى مجروح شد . در اين حال كه ميمنه پاى فشرده بود ، آنان كه از ميسره گريخته بودند ، بازپس آمدند و جملگى بر خوارج زدند و همه را تار و مار ساختند و لشكرگاهشان را به غارت بردند و ابو فديك را هم كشتند و يارانش را در مشقر محاصره نمودند تا سر تسليم فرود آوردند . شش هزار تن از خوارج كشته شدند و هشتصد تن به اسارت افتادند . اين واقعه در سال 73 اتفاق افتاد .
آنگاه عبد الملك برادر خود بشر را امارت بصره داد . بشر به بصره رفت . عبد الملك او را گفت كه : مهلب را به جنگ ازارقه بفرستد و براى اين جنگ هر چه خواهد از مردم بصره برگزيند و او را در جنگ به رأى خود گذارد ، و سپاهى گران از مردم كوفه به سردارى مردى دلير به يارى او بفرستد . مهلب ، جديع بن سعيد بن قبيصه را براى انتخاب مردم بفرستاد .
اين كار بر بشر گران آمد و سينهاش از كينهء مهلب پر شد . اين بود كه عبد الرحمان بن مخنف را به سردارى سپاه كوفه فرستاد و ترغيبش نمود كه تا مقدور او است در كارها با مهلب مشورت نكند . مهلب به رامهرمز رفت . خوارج در آنجا بودند . عبد الرحمان بن مخنف نيز با سپاه كوفه بيامد و در يك ميلى او فرود آمد ، بدانسان كه لشكرگاه ديده مىشد . در اين احوال خبر مرگ بشر بن مروان برسيد . بشر ، خالد بن عبد اللّه بن خالد را در بصره به جاى خود نهاده بود و
هامش
[ ( 1 ) ] قحدم .
[ ( 2 ) ] بشر بن عتاب .