تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 241

مساهمون:

ص٢٤١

جنگ‌هاى صفريه و شبيب با حجاج

صالح بن مسرح التميمى - از بنى امرء القيس بن زيد مناة - خروج كرد . او بر اعتقاد صفريه بود . مردى عابد بود و در موصل و جزيره سكنى داشت . يارانى داشت كه آنان را قرآن و فقه مىآموخت . گاه به كوفه مىآمد و با ياران خود ديدار مىكرد و چيزهايى را كه نياز داشت تهيه مىنمود . حجاج او را طلب داشت . كوفه را ترك گفت و نزد ياران خود به موصل رفت و آنان را به خروج دعوت كرد . يارانش از هر سو آمدند . در اين حال نامهء شبيب بن يزيد بن نعيم الشيبانى بيامد . او نيز صالح را به خروج دعوت كرده بود . صالح در پاسخ او نوشت كه من در انتظار تو هستم ، قدم در راه نه . شبيب با جماعتى از ياران خود چون برادرش مصاد [ 1 ] و نيز محلل بن وائل اليشكرى بيامد و در دارا با او ملاقات كرد و صالح بسيج خروج نمود و ياران خود را فرا خواند و در ماه صفر سال 76 ، قيام كرد . نخست براى يارانش سخن گفت و گفت كه : پيش از قتال ، آنان را به حق دعوت كنند و در باب دماء و اموال مخيرند . در همان حال در جزيره به دسته‌اى از چارپايان از آن محمد بن مروان رسيدند ، آنها را به نفع خود ضبط كردند و يارانشان را بر آنها سوار نمودند . خبر اين خروج به محمد بن مروان رسيد . او امير جزيره بود . عدى بن عدى الكندى را با هزار جنگجو به مقابلهء آنان فرستاد . عدى از حران روان شد و چون مردى پارسا بود از اين نبرد خوشدل نبود . نزد صالح كس فرستاد كه از آن سرزمين بيرون روند ولى ياران صالح ، رسول او را حبس كردند و به سوى او در حركت آمدند . وقتى رسيدند عدى نماز ظهر مىخواند ، شبيب در ميمنه بود و سويد بن سليم در ميسره . عدى بىآن كه سپاه خود را تعبيه داده باشد ، بر نشست و در نبرد شكست خورد و خوارج لشكرگاه او را گرفتند و به جانب آمد رفتند . محمد بن مروان ، خالد بن جزء السلمى را با هزار و پانصد جنگجو فرستاد و حارث بن جعونة العامرى را نيز با هزار و پانصد جنگجو و گفت : هر يك از شما كه بر ديگرى سبقت جويد ، فرمانده او باشد . صالح ، شبيب را به سوى حارث فرستاد و خود به سوى خالد روان شد . جنگ سختى درگرفت . اصحاب محمد بن مروان به خندق‌هاى خود پناه بردند . خوارج از آنان گذشتند جزيره و موصل را درنورديدند و تا به دسكره تاختند . حجاج ، حارث بن عميرة بن ذى الشعار را با سه هزار تن از مردم كوفه به جنگ با او فرستاد . در سرزمين‌هاى ميان موصل و صرصر به آنان رسيدند . شمار خوارج ، نود نفر بود . سويد بن سليم بگريخت و صالح كشته شد و شبيب زخم برداشت . چون سبيب به كشتهء صالح رسيد ، بانگ برداشت كه : اى مسلمانان . يارانش
هامش
[ ( 1 ) ] مضاد .
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 241 | ابن خلدون / عبد المحمد آيتى