پانصد جنگجو به پشتيبانى او روان نمود . عبيد اللّه با سيصد تن از ياران خود دو روز با آنان نبرد كرد . آنگاه پس نشست و ياران را گفت كه : من شما را به سوى عبد الملك مىبرم ، بسيج كنيد . سپس گفت : مىترسم بميرم و مصعب را از پاى در نياورده باشم و قصد كوفه كرد . سپاه دشمن از هر سو بر او مىتاخت و او همواره آنان را درهم مىشكست و از آنان در نواحى كوفه و مداين مىكشت . آنگاه تاراج سواد كوفه را آغاز كرد و به جمع آورى خراج پرداخت .
چون بر عبد الملك درآمد ، گرامىاش داشت و اكرامش كرد و بر تخت خود جايش داد و صد هزار دينار به او بخشيد و يارانش را نيز عطاها داد . عبيد اللّه بن الحر از عبد الملك خواست كه او را لشكرى دهد تا به جنگ مصعب رود . گفتش تو با اصحاب خود برو و من تو را از پى مدد مىرسانم . او به كوفه حركت كرد و در ناحيهء انبار فرود آمد و اصحاب خود را اجازت داد كه به كوفه روند تا ديگر ياران را از آمدن او آگاه سازند . حارث بن ابى ربيعه سپاهى گران بر سر او فرستاد . در اين نبرد يارانش پراكنده شدند و او خود زخمها برداشت و خود را به رودخانه رسانيد و به سفينهاى سوار شد تا به ميانهء فرات رسيد . در كشتى او را شناختند و خواستند دستگيرش كنند . او برخاست تا خود را به آب اندازد . مردى به او درآويخت . هر دو در آب افتادند و غرق شدند .
جنگهاى خوارج با عبد الملك و حجاج
پس از قتل مصعب كه عبد الملك در كوفه استقرار يافت ، خالد بن عبد اللّه را به بصره فرستاد . و پيش از اين مهلب با ازارقه مىجنگيد ولى خالد بن عبد اللّه امور خراج اهواز را به او سپرد و برادر خود عبد العزيز بن عبد اللّه را به نبرد با خوارج فرستاد و مقاتل بن مسمع را نيز با او همراه كرد . خوارج از ناحيهء كرمان به دارابجرد آمدند . قطرى بن الفجاءة ، صالح بن مخارق را با نهصد تن بفرستاده بود . پيش از آنكه عبد العزيز صف آرايى كند ، شبانگاه خوارج بر سپاه او زدند . عبد العزيز بن عبد اللّه منهزم شد و مقاتل بن مسمع كشته شد و دختر منذر بن الجارود كه زن عبد العزيز بود ، گرفتار آمد و خوارج او را كشتند . عبد العزيز بن عبد اللّه به رامهرمز رفت . خالد بن عبد اللّه اين خبر به عبد الملك بنوشت عبد الملك در پاسخ نوشت از اين كه مهلب را بر امر خراج گماشتهاى و برادرت را كه اعرابيى بيش نيست به نبرد خوارج فرستادهاى ، رأى تو را تقبيح مىكنم و بايد كه مهلب را به جنگ خوارج فرستى . نيز به بشر بن مروان كه در كوفه بود ، نوشت كه پنج هزار تن از كسانى كه خود مىپسندد به يارى مهلب روان دارد .
و نوشت كه چون از كار خوارج بپرداخت به رى برود كه آنجا جاى تجمع لشكر و سپاه است .
بشر سپاهى را به سردارى عبد الرحمان محمد بن الاشعث گسيل داشت و فرمان امارت رى را نيز به دو داد . خالد بن عبد اللّه با لشكر بصره برفت . مهلب نيز همراه او بود . در اهواز اجتماع كردند . ازارقه آمدند و آتش در كشتىها زدند . مهلب ، عبد الرحمان بن الاشعث را فرمان داد