تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 237

مساهمون:

ص٢٣٧
بن زياد الطائي فرود آمد . يارانش گردش را گرفتند و او به سوى مدائن روان شد . به قتلگاه حسين و اصحابش آمد و برايشان آمرزش خواست . چون يزيد بمرد و فتنه‌ها برخاست . يارانش گرد آمدند و او در نواحى مدائن قيام كرد ولى متعرض جان و مال هيچكس نگرديد . تنها اموال سلطان را هر جا كه مىيافت مىگرفت . سهم خود و يارانش را برمىداشت و باقى را پس مىداد و به صاحب مال خط مىداد كه چه مقدار از آن مال را تصاحب كرده است . مختار زنش را در كوفه به زندان افكند . عبيد اللّه بيامد و او را از زندان برهانيد و همهء زندانيان را آزاد نمود . مختار مىخواست او را دستگير كند ولى ابراهيم بن الاشتر مانع او شد . عبيد اللّه همراه ابراهيم بن الاشتر به موصل رفت ولى در نبرد با ابن زياد شركت نكرد . اما با مصعب در قتال با مختار و قتل مختار شركت داشت . مصعب كه از او بيمناك بود ، او را بفريفت و به - زندان افكند . تا آنگاه كه مردانى از وجوه مذحج شفاعت كردند و مصعب از زندان آزادش كرد . چون از زندان آزاد شد ، مردم به تهنيت نزد او آمدند . او به صراحت گفت كه : « پس از آن چهار تن هيچ يك از اينان شايستگى اين امر را ندارند و سزاوار نيست كه طوق بيعتشان را بر گردن‌هاى ما گذارند . زيرا هيچ يك را بر ما فضيلتى نيست كه مستحق چنين مقامى باشند . همه عاصى و مخالف فرمان خدايند . توانايان اين جهان ، ناتوانان آخرتند . ما با ايرانيان نبردها كرده‌ايم و جانبازىها نموده‌ايم ، چگونه است كه حق ما و فضل ما را نمىشناسند . اينك من با همهء اينان دشمنى آشكار مىسازم . » آنگاه خروج آغاز كرد . مصعب ، سيف بن هانى المرادى را نزد او فرستاد كه اگر اظهار طاعت كند ، قسمتى از بلاد فارس را به او دهد . عبيد اللّه بن الحر نپذيرفت . آنگاه ابرد بن قره [ 1 ] را با سپاهى گسيل داشت . عبيد اللّه بن الحر آن سپاه را منهزم نمود . مصعب حريث بن يزيد [ 2 ] را فرستاد او را نيز در هم شكست و بكشت ، پس حجاج بن جاريه [ 3 ] الخثعمى و مسلم بن عمرو [ 4 ] را فرستاد . عبيد اللّه در كنارهء نهر صرصر با آنان نبرد كرد و هر دو را شكست داد . مصعب براى او امان نامه فرستاد و گفت كه : او را حكومت مىدهد ولى او نپذيرفت . آنگاه به نرسى [ 5 ] آمد ، دهقان نرسى با مالى كه همراه داشت ، بگريخت . عبيد اللّه بن الحر تا عين التمر او را تعقيب كرد . بسطام بن مصقله [ 6 ] بن هبيرة الشيبانى در آنجا بود . ميانشان جنگ درگرفت . حجاج بن جاريه نيز برسيد . عبيد اللّه بن الحر هر دو را اسير كرد و مالى را كه با دهقان بود ، بستد . آنگاه به تكريت رفت تا خراج آنجا را جمع كند . مصعب ابرد بن قره و جون بن كعب الهمدانى را با هزار جنگجو بفرستاد و مهلب نيز يزيد بن المغفل [ 7 ] را با
هامش
[ ( 1 ) ] فروه . [ ( 2 ) ] زيد . [ ( 3 ) ] جاريه . [ ( 4 ) ] عمر . [ ( 5 ) ] فرس . [ ( 6 ) ] معقله . [ ( 7 ) ] معقل .