تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 235

مساهمون:

ص٢٣٥
عبد الملك برايش نامه نوشت و او را به طاعت فرا خواند بدان شرط كه يمامه را به دو واگذارد و همهء اموال و خون‌هايى را كه بر گردن اوست بر او ببخشايد . يارانش او را به گشودن باب مراوده با عبد الملك متهم كردند . همهء اين امور سبب شد كه عطيه از او جدا شده ، به عمان برود . چون عطيه به عمان رفت ، جمعى ديگر نزد او رفتند و ابو فديك عبد اللّه بن ثور ، يكى از افراد قبيلهء بنى قيس بن ثعلبه را بر خود امير ساختند . نجده خود را پنهان ساخت . ابو فديك در طلب او به جد در ايستاد . نجده در يكى از ديه‌هاى حجر پنهان شده بود و از آنجا نزد خويشاوندان مادرى خود كه از قبيلهء تميم بودند ، رفت و عزم آن داشت كه نزد عبد الملك رود . ابو فديك از قصد او آگاه شد و گروهى را بر سر او فرستاد . در زد و خوردى كه رخ داد ، كشته گرديد . جماعتى از اصحاب ابو فديك به سبب قتل نجده بر او خشم گرفتند . از جمله مسلم بن جبير با او درآويخت و دوازده ضربهء كارد بر او زد . اما مسلم را در حال كشتند و ابو فديك را به خانه‌اش بردند . آنگاه مصعب در سال 68 ، به بصره آمد . او والى عراقين شده بود . مهلب سرگرم نبرد با گروه ازارقه از خوارج بود . مصعب مىخواست او را حكومت بلاد موصل و جزيره و ارمينيه دهد تا ميان او و عبد الملك قرار گيرد . پس او را از فارس فرا خواند و چنان كه مىخواست ، حكومت داد . عمر بن عبد اللّه بن معمر را حكومت فارس و فرمان نبرد با ازارقه داد . خوارج بعد از قتل عبد اللّه بن ماحوز در سال 65 ، برادرش زبير را بر خود امير ساخته بودند . خوارج با امير خود به اصطخر آمدند . عمر بن عبد اللّه پسر خود عبيد اللّه را به مقابلهء با آنان فرستاد ، كشتندش . پس زبير بن ماحوز با عمر بن عبد اللّه نبرد را آغاز كرد . در اين نبرد خوارج منهزم شدند و هفتاد تن از آنان كشته شد . عمر ضربه‌اى بر صالح بن مخارق [ 1 ] زد و چشمش را بردريد و ضربه‌اى بر قطرى بن الفجاءة نواخت و پيشانيش بشكافت . خوارج به جانب شاپور [ 2 ] عقب نشستند . عمر در آنجا به جنگ خود ادامه داد و از آنجا منهزمشان ساخت . خوارج قصد اصفهان كردند و در آنجا درنگ كردند تا نيرومند شدند ، پس به جانب فارس روان گشتند و از لشكر عمر بن عبد اللّه خود را دور نگهداشتند و نخست به شاپور و از آنجا به ارجان رفتند و از ارجان به اهواز آمدند تا به عراق روند . عمر همچنان از پى آنان مىتاخت . مصعب بر سر پل لشكرگاه زده بود . زبير بن ماحوز با خوارج آمد و از سرزمين صرصر گذشت و بر مردم مداين زد . خوارج مردان و كودكان را كشتند حتى شكم زن‌هاى آبستن را دريدند . حاكم مداين از آنجا بگريخت . جماعتى از خوارج به كرخ رسيدند ، ابو بكر بن مخنف به مقابله برآمد ، او را كشتند . امير كوفه حارث بن ابى ربيعه ملقب به قباع با سپاه خود بيرون آمد تا به صراة رسيد . ابراهيم بن الاشتر و شبث [ 3 ] بن ربعى و اسماء بن خارجه و يزيد بن حارث و
هامش
[ ( 1 ) ] مخرق . [ ( 2 ) ] ساجور . [ ( 3 ) ] شبيب .