ميان عطيه و نجده اختلاف افتاد ، عطيه به عمان بازگشت ولى نتوانست داخل شهر شود .
پس از راه دريا به كرمان رفت . مهلب سپاهى بر سر او فرستاد . عطيه از آنجا به سجستان گريخت و از سجستان به سند رفت . در قندابيل به دست گروهى از سپاهيان مهلب كشته شد .
پس از شكست ابن عمير ، نجده دستههايى از ياران خود را براى گرفتن زكات به - باديههاى اطراف فرستاد . اين گروهها در كاظمه با بنى تميم به زد و خورد پرداختند . مردم طويلع به يارى بنى تميم برخاستند . ولى نجده سپاهى فرستاد و آنان را تار و مار ساخت و كشتار نمود و زكات بستد . از آنجا به صنعاء رفت مردم صنعاء با او بيعت كردند و زكات پرداختند . آنگاه ابو فديك را به حضرموت فرستاد . از آنجا نيز زكات گرفت . در سال 68 با نهصد تن از ياران خود به حج رفت بعضى گويند با دو هزار تن . و با ابن الزبير چنين مصالحه كردند كه هر يك با ياران خود در ناحيهاى از حرم نماز بخوانند .
نجده از مكه به مدينه رفت . مردم مدينه بسيج نبرد با او كردند . نجده به طائف رفت و دخترى از آن عبد اللّه بن عمرو بن عثمان را بيافت به سبب خويشاوندى او را حاض خود ساخت . خوارج خواستند او را بيازمايند ، گفتند : اين كنيز را بفروشد . نجده گفت : من سهمى را كه از او داشتم آزاد كردم . يكى گفت او را به من به زنى ده . نجده گفت : او بالغ است و اختيار خود را خود به دست دارد ، نمىخواهد شوى كند .
چون به طائف نزديك شد . عاصم بن عروة بن مسعود الثقفى نزد او آمد و با او بيعت كرد . او نيز حاروق [ 1 ] را بر طائف و تباله [ 2 ] و سراة امارت داد و سعد الطلائع را بر نواحى نجران . نجده آنگاه به بحرين بازگشت و راه آذوقه بر مكه و مدينه ببست . ابن عباس به او نوشت كه ثمامة بن اثال [ 1 ] چون اسلام آورد راه خواربار بر مكه كه مردم آن مشرك بودند ، ببست . رسول خدا ( ص ) به او نوشت كه مردم مكه خاندان خدا هستند . راه خواربار را بر آنان مبند . او نيز راه را بگشود . اكنون تو راه خواربار بر مكه بستهاى و حال آن كه ما مسلمانيم . نجده با شنيدن اين سخن ، راه را بگشود .
ميان اصحاب نجده اختلاف افتاد ، زيرا ابو سنان حى بن وائل او را گفت : كسانى را كه به تقيه ما را اطاعت مىكنند بكشيم . نجده بر او بانگ زد و گفت : بر ماست كه به ظاهر حكم كنيم . روز ديگر ميان او و عطيه خلاف افتاد ، زيرا نجده سپاهى را كه در دريا به جنگ رفته بود ، بيش از كسانى كه در خشكى جنگيده بودند ، از غنايم نصيب داد و عطيه با او در اين باب به منازعه برخاست و نجده دشنامش داد . عطيه از اين دشنام خشمگين شد و مردم را به خلاف او برانگيخت . روز ديگر از او خواستند كه مردى از دليران سپاه را كه شراب خورده بود ، حد بزند ولى نجده از حد زدن او ابا كرد . اين نيز سبب اختلاف گرديد . تا روزى كه
هامش
[ ( 1 ) ] حازرق .
[ ( 2 ) ] يبانه .