تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 232

مساهمون:

ص٢٣٢
خوارج پيش از آن كه به چهار فرقه منقسم گردند ، يك رأى واحد داشتند و جز در برخى فروغ نادر ، اختلافى نداشتند . سبب اين اختلاف‌ها مكاتباتى بود كه ميان نافع بن الازرق و ابو بيهس و عبد اللّه بن اباض انجام گرفت . مبرد آنها را در الكامل آورده است . به آنجا بنگريد . در سال 64 چون نافع به نواحى بصره آمد در اهواز اقامت جست و بىهيچ سؤال و جوابى به كشتن مردم مىپرداخت . امير بصره ، عبد اللّه بن حارث بن نوفل بن الحارث بن عبد المطلب بود . او مسلم بن عبيس [ 1 ] بن كريز [ 2 ] بن ربيعه از مردم بصره را به اشارت احنف بن قيس به جنگ او فرستاد . مسلم ، نافع را از اطراف بصره براند و در اهواز با او رو به رو گرديد . بر ميمنهء مسلم ، حجاج بن باب الحميرى بود و بر ميسره‌اش ، حارثة بن بدر الغدانى [ 3 ] . بر ميمنيهء نافع ، عبيدة بن هلال بود و بر ميسره‌اش ، زبير بن الماحوز [ 4 ] . از اين سو نافع كشته شد و از آن سو مسلم . مردم بصره ، حجاج بن باب را بر خود امير ساختند و خوارج ، عبد اللّه بن الماحوز را . اين دو نيز كشته شدند و مردم بصره ، ربيعة بن الاجرم [ 5 ] را بر خود امير ساختند و خوارج ، عبيد اللّه بن الماحوز را . دو سپاه تا شامگاه نبرد كردند . به خوارج مدد رسيد بر مردم بصره حمله آوردند و آنان را منهزم ساختند . ربيعه نيز كشته شد و به جاى او حارثة بن بدر فرماندهى يافت . و توانست سپاه را باز پس آورد و به اهواز رساند . آنگاه عبد اللّه بن الحارث از بصره معزول شد و ابن الزبير ، حارث بن القباع بن ابى ربيعه را به بصره فرستاد . خوارج به بصره تاختند . احنف بن قيس اشارت كرد كه امارت بصره به مهلب واگذار شود . ابن الزبير او را به امارت خراسان فرستاده بود . نامه‌اى در اين باب به مهلب نوشتند او نيز اجابت كرد . مهلب بدان شرط پذيرفت كه هر چه در تصرف مىآورد ، از آن او باشد . آنگاه دوازده هزار مرد جنگى برگزيد و به جانب خوارج روان شد . آنان را از پل دور ساخت . حارثة بن بدر نيز بيامد و هر چه براى قتال با خوارج به همراه داشت ، به مهلب سپرد و خود خواست از نهر بگذرد و به بصره رود ، در آب غرقه شد . مهلب بسيج نبرد كرد . بر مقدمه ، پسر خود مغيره را بفرستاد . مغيره با خوارج رو به رو شد و آنان را از سوق الاهواز به مناذر [ 6 ] راند . مهلب در سولاف فرود آمد . خوارج حمله‌اى سخت كردند ، چنان كه اصحاب مهلب بازپس نشستند و نبرد را براى روز ديگر نهادند . مهلب از دجيل گذشت و در عاقول [ 7 ] فرود آمد . از آنجا نيز حركت كرد و در نزديكى آنان لشكرگاه زد و خندق كند و جاسوسان و خبر آوران به اطراف گماشت . عبيدة بن هلال و زبير بن الماحوز در يكى از شب‌ها به قصد شبيخون بيرون آمدند ، ولى ديدند كه دشمن در نهايت آمادگى است . روز ديگر مهلب سپاه خود را تعبيه داد و عازم
هامش
[ ( 1 ) ] عبس . [ ( 2 ) ] كويز . [ ( 3 ) ] العدانى . [ ( 4 ) ] الماخوز . [ ( 5 ) ] الاحزم . [ ( 6 ) ] مادر . [ ( 7 ) ] عقيل .
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 232 | ابن خلدون / عبد المحمد آيتى