تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 231

مساهمون:

ص٢٣١
بريدند و برادرش كردند . اين واقعه در سال 58 بود . چون كار ابن الزبير در مكه بالا گرفت ، خوارج كه پس از قتل مرداس ، ابن زياد بر آنان سخت گرفته بود به اشارت نافع بن الازرق كه خود از بزرگان خوارج بود ، به ابن الزبير پيوستند تا با يزيديان بجنگند . هنگامى كه نزد او مىرفتند ، گفتند : اگر در عقيده ميان ما اختلاف است چه باك ، از خانهء خدا دفاع مىكنيم . آنگاه همراه او به جنگ پرداختند . چون يزيد بن معاويه بمرد و لشكر يزيد از مكه بازگشت اينان نيز به انتقاد از رأى ابن الزبير پرداختند و زبان به ملامت عثمان گشودند و از او برائت جستند و مخالفت خود را با ابن الزبير آشكار ساختند . عبد اللّه بن الزبير چون چنان ديد خطبه‌اى طولانى ادا كرد و بر شيخين و عثمان و على ثنا گفت و از آنچه خوارج مىپندارند ، تبرى جست و گفت : همه شما را به شهادت مىگيرم كه من دوست پسر عفان و دشمن دشمنان او هستم . خوارج فرياد زدند كه : « خدا از تو بيزار است . » ابن الزبير هم گفت : « خدا از شما بيزار است . » و از گرد او پراكنده شدند . آنگاه نافع بن الازرق الحنظلى و عبد اللّه بن الصفار السعدى و عبد اللّه بن اباض و حنظلة بن بيهس و بنى الماحوز [ 1 ] يعنى عبد اللّه و عبيد اللّه و زبير از بنى سليط بن يربوع و همه از تميم ، به بصره آمدند . ابو طالوت از بنى بكر بن وائل و ابو فديك عبد اللّه بن ثور بن [ 2 ] قيس بن ثعلبه و عطية بن الاسود اليشكرى به يمامه رفتند و به يارى ابو طالوت بر آن حمله آوردند . سپس يارانش او را ترك گفتند و گرد نجدة بن عامر الحنفى را گرفتند . از اين پس خوارج به چهار گروه تقسيم شدند : فرقهء اول ، ازارقه‌اند ، اصحاب نافع بن الازرق الحنفى ، او از ديگر مسلمانان برائت مىجست و تكفيرشان مىكرد و كشتن همه حتى قتل اطفال را هم جايز مىشمرد و هر امانتى را كه نزد آنان بود ، تصرف در آن را حلال مىدانست . زيرا معتقد بود كه از آن كفار است . فرقهء دوم ، نجديه‌اند آنان در همهء اينها كه برشمرديم ، به خلاف ازارقه‌اند . فرقهء سوم ، اباضيه‌اند ، اصحاب عبد اللّه بن اباض المرى ، اينان مىگويند : بايد دربارهء همه مسلمانان چنان حكم كرد كه دربارهء منافقين . البته نه مانند ازارقه در افراط و نه مانند نجديه . اينان ازدواج با مسلمانان را جايز مىدانند و ارث بردن از آنان را نيز حرام نمىدانند . قول اينان به سنت نزديك‌تر است . از اين فرقه‌اند : بيهسيه ، اصحاب ابو بيهس [ 3 ] هيصم بن جابر الضبعى . فرقهء چهارم ، صفريه‌اند . اينان با اباضيه موافق‌اند مگر در بابت كسانى كه به جنگ نمىروند كه اباضيه در اين باب از آنان سختگيرترند . در اين آراء بعدها اختلافاتى پديد آمد . در تسميهء صفريه نيز اختلاف است . بعضى او را به ابن صفار منسوب دارند و بعضى گويند در اثر عبادت چهره‌هايشان زرد شده بود .
هامش
[ ( 1 ) ] الماحوز . [ ( 2 ) ] نور . [ ( 3 ) ] بيهس .
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 231 | ابن خلدون / عبد المحمد آيتى