تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 229

مساهمون:

ص٢٢٩
شجعان اصحاب معقل‌اند اين بود كه از آنان روى گردانيد و به سوى معقل تاخت در حالى كه ابو الرواغ از پى آنان مىآمد . چون به معقل رسيد ميانشان جنگى سخت درگرفت به ناگاه ابو الرواغ برسيد ، بسيارى از اصحاب معقل را روى در هزيمت ديد . همه را بازگردانيد و جنگى سخت بكرد . مستورد بر معقل نيزه‌اى زد . نيزه در تن او فرو رفت . معقل هم چنان كه نيزه در تن او بود ، بر مستورد حمله آورد و با شمشير بر فرق سر او زد و هر دو مردند . علم را به وصيت معقل ، عمرو بن محرز بن شهاب التيمى گرفت . او سپاه را به حمله بر خوارج ترغيب كرد و چنان حمله آوردند كه جز پنج يا شش تن از خوارج باقى نماند . كلبى مىگويد كه : مستورد از قبيلهء تيم ، از بنى رياح است . در ايام زياد ، قريب الازدى و زحاف [ 1 ] الطائي كه پسر خالهء يك ديگر بودند ، در بصره خروج كردند . سمرة بن جندب عامل بصره بود . اينان بعضى از مردان بنى ضبه را كشتند ولى جوانان بنى على و بنى راسب به مقابله با آنان برخاستند و تير بارانشان كردند . در اين نبرد ، قريب كشته شد . او را ، عبد اللّه بن اوس الطاحى [ 2 ] كشت و سرش را نزد زياد آورد . زياد براى نابودى خوارج سخت مىگرفت . سمره را نيز فرمان‌هاى شديد داد چنان كه در اين ايام خلق بسيارى از آنان كشته شدند . در سال 52 ، زياد بن خراش العجلى با سيصد سوار ، در ناحيهء سواد ، بر زياد خروج كرد . زياد ، سعد بن حذيفه را با گروهى به سر او فرستاد و او همه را بكشت . نيز از خوارج ياران مستورد ، يعنى ظبيان و معاذ الطائي خروج كردند . زياد ، كسانى را فرستاد تا آن دو و يارانشان را كشتند . و گويند امانشان داد و متفرق شدند . در سال 58 ، هفتاد تن از خوارج كه همه از عبد القيس بودند در بصره اجتماع كردند و با طواف بن غلاق بيعت كردند كه از ابن زياد انتقام بگيرند . سبب آن بود كه ابن زياد ، گروهى از خوارج را در بصره به زندان افكنده بود و در آنجا آنان را وعده داده بود كه اگر بعضى از ياران خود را بكشند آزادشان نمايد . گروهى چنين كرده و آزاد شده بودند . يكى از اينان طواف بود . اين گروه بعدا از اعمال خود پشيمان شدند و نزد اولياء مقتولين رفتند تا ديه كشتگانشان را بپردازند يا قصاص شوند ولى آنان از گرفتن ديه سرباز زدند . يكى از علماى خوارج بر طبق اين آيه :
ثُمَّ إِنَّ رَبَّكَ لِلَّذِينَ هاجَرُوا مِنْ بَعْدِ ما فُتِنُوا ثُمَّ جاهَدُوا وَ صَبَرُوا إِنَّ رَبَّكَ مِنْ بَعْدِها لَغَفُورٌ رَحِيمٌ . »
گفت : بايد جهاد كنند . اين بود كه اين گروه عزم جهاد كردند . ابن زياد خبر يافت اينان در خروج شتاب ورزيدند و مردى را كشتند و به جلحاء رفتند . ابن زياد ، گروهى از شرطه‌ها و جنگجويان را بر سر آنان فرستاد . در اين زد و خورد ، نخست فرستادگان ابن زياد منهزم شدند ، سپس جمع كثيرى از مردم براى دفعشان گرد آمدند و جنگ در
هامش
[ ( 1 ) ] زخاف . [ ( 2 ) ] الطائي .
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 229 | ابن خلدون / عبد المحمد آيتى