پيوستند . در اين جنگ همهء آن خوارج كشته شدند . ابن زياد بر خوارج سخت گرفت و جماعتى از آنان را به قتل آورد ، از آن جمله بودند : عروة بن اديه [ 1 ] برادر مرداس بن اديه . اديه نام مادرشان بود و پدرشان حدير [ 2 ] از بنى تميم بود .
روزى عروه ايستاد و به موعظه ابن زياد پرداخت و گفت :
أَ تَبْنُونَ بِكُلِّ رِيعٍ آيَةً تَعْبَثُونَ وَ تَتَّخِذُونَ مَصانِعَ لَعَلَّكُمْ تَخْلُدُونَ وَ إِذا بَطَشْتُمْ بَطَشْتُمْ جَبَّارِينَ »
چون اين آيه را خواند ابن زياد با خود انديشيد : كسى كه چنين سخن مىگويد بايد ياران بسيارى پشت سر داشته باشد . اين بود كه او را دستگير كرد و دستها و پاهايش را بريد و دخترش را نيز بقتل آورد . برادرش ، مرداس از بزرگان و عباد خوارج بود و از كسانى كه در نهروان حضور داشته بود . او خروج زنان را حرام مىشمرد و جنگ با كسانى را كه با آنان به جنگ برنخاسته باشند ، جايز نمىشمرد . زنش از زنان عابده ، از بنى يربوع بود . ابن زياد او را نيز بگرفت و دستها و پاهايش را ببريد . ابن زياد سخت به تعقيب خوارج پرداخت .
و زندانها را از آنان بينباشت . ولى مرداس را از آن ميان به سبب كثرت زهد و عبادتش آزاد نمود . مرداس كه از او بيمناك بود به اهواز رفت . چون به اموال بيت المال برخورد مىكرد آنان را مىگرفت و مقدارى از آن را براى اصحاب خود برمىداشت و باقى را باز مىگردانيد .
ابن زياد ، اسلم بن زرعة الكلابى را با دو هزار مرد به جنگ مرداس فرستاد و او را به بازگشت به جماعت فرا خواند ولى مرداس و يارانش سر برتافتند و جنگ در پيوستند در اين جنگ مرداس و يارانش منهزم شدند . ابن زياد ، عباد بن علقمة المازنى را از پى آنان فرستاد .
عباد آنان را در توج بيافت ، همه مشغول نماز بودند . هم چنان كه برخى در ركوع و برخى در سجود بودند ، عباد همه را به قتل آورد و آنان بر همان حال به نماز خود ادامه مىدادند .
آنگاه سر مرداس را به بصره آورد . عبيدة بن هلال با سه نفر ديگر در نزديكى قصر الاماره در كمين او نشست تا به ناگاه او را بكشد ولى چون به رازش پىبردند ، او را گرفتند و كشتند . مردم بصره نيز بر سر خوارج ريختند و جماعتى از آنان را به قتل آوردند .
در اين ايام عبيد اللّه بن ابى بكره از سوى ابن زياد ، عامل بصره بود . ابن زياد فرمانش داد كه خوارج را تعقيب كند . او نيز گروهى را به زندان افكند و براى آزاد ساختنشان كفيلى مطالبه مىنمود . چون عروة بن اديه را آوردند : گفت : من خود كفيل تو مىشوم و او را آزاد ساخت . ولى چون ابن زياد از كوفه به بصره آمد ، همه زندانيان و حتى آنان را كه به كفالت آزاد شده بودند ، بكشت . آنگاه از ابن ابن بكره ، عروة بن اديه را طلب نمود . از پى او همه جا رفتند تا بر او دست يافتند ، نزد ابن زيادش آوردند . فرمان داد دست و پايش را
هامش
[ ( 1 ) ] ادبه .
[ ( 2 ) ] جرير .