تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 227

مساهمون:

ص٢٢٧
جنگ با آنان بيرون آمدند . آنان گفتند : ما را با معاويه به حال خود گذاريد كوفيان نپذيرفتند . افراد قبيلهء اشجع ، با فروة بن نوفل الاشجعى به گفتگو پرداختند تا از آن كار منصرفش كنند . چون فروه سرباز مىزد ، او را گرفتند و به قهر به كوفه بردند . خوارج نيز عبد اللّه ابن الحوساء [ 1 ] را كه از قبيلهء طى بود بر خود امير ساختند . و با مردم كوفه به نبرد پرداختند ابن ابى الحوساء نيز همراه با آنان نبرد مىكرد ، تا كشته شد . پس از اين نبرد ، برگرد حوثرة بن وداع الاسدى اجتماع كردند و با صد و پنجاه تن علاوه بر بقاياى سپاه ابن ابى الحوساء ، به نخيله آمدند . معاويه نزد حوثره كس فرستاد تا او را از قصدى كه دارد ، باز دارد . حوثره سر بر تافت . معاويه ، عبد اللّه بن عوف را با سپاهى بفرستاد . در اين جنگ حوثره و يارانش كشته شدند . تنها پنجاه نفر ماندند كه آنان نيز به كوفه شدند و در شهر پراكنده گرديدند . اين واقعه در ماه جمادى الاخر سال 41 بود . معاويه به شام رفت و مغيره بن شعبه را در كوفه نهاد . فروة بن نوفل الاشجعى بار ديگر خروج آغاز كرد . مغيره جماعتى را به سركردگى شبث بن ربعى و به قولى معقل بن قيس بفرستاد . در شهر زور ، با او رو به رو شدند و كشتندش . آنگاه مغيره كسى را فرستاد تا شبيب بن بجره را كشتند . او از همدستان ابن ملجم ، در شب شهادت على بود . اين شبيب نزد معاويه آمد و او را گفت كه : على را او كشته است . معاويه از او بيمناك شد و فرمان قتلش را داد . شبيب چندى در اطراف كوفه در خفا مىزيست تا آنگاه كه مغيره او را به دست آورد و كسى را فرستاد و به قتلش رساند . آنگاه به مغيره خبر رسيد كه گروهى قصد خروج دارند . از آن جمله معين [ 2 ] بن عبد اللّه المحاربى را نام بردند . مغيره او را حبس كرد . و از او خواست كه با معاويه بيعت كند ، چون از بيعت سر بر تافت به قتلش آورد . آنگاه ابو مريم ، از موالى بنى الحارث بن كعب خروج كرد . اصحاب او همه زنان بودند . مغيره جماعتى فرستاد تا او و يارانش را كشتند . آنگاه ابو ليلى در مسجد كوفه بانگ به « لا حكم الا للّه » برداشت و با دو تن از موالى خروج كرد ولى مغيره ، معقل بن قيس الرياحى را از پى او فرستاد . در سال 42 در نزديكى كوفه او را كشتند . آنگاه سهم بن غالب [ 3 ] الهجيمى [ 4 ] در بصره بر ابن عامر ، با هفتاد مرد ، از آن جمله خطيم [ 5 ] خروج كرد . نام خطيم ، يزيد بن مالك الباهلى بود . اينان ميان جسر و بصره فرود آمدند . يكى از صحابه كه از جنگى مىآمد به آنان رسيد . خوارج ، او و پسر و برادرش را كشتند و گفتند كه : اينان كافرند . آنگاه ابن عامر گروهى بر سرشان فرستاد ، عده‌اى را كشتند و عده‌اى
هامش
[ ( 1 ) ] الحريشى . [ ( 2 ) ] معن . [ ( 3 ) ] غانم . [ ( 4 ) ] الجهنى . [ ( 5 ) ] حطيم .
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 227 | ابن خلدون / عبد المحمد آيتى