مقرر كرده بودند ، به تنهايى بر امام داخل شد و بر ابو العباس به خلافت سلام كرد . ابو العباس او را فرمان داد كه به لشكرگاه خود بازگردد . سران قوم روز جمعه دوازدهم ربيع الاول سلاح پوشيدند و تا ابو العباس بيرون آيد ، صف بستند . و براى او و اهل بيتش مركبها حاضر آوردند و آنان را سواره به جانب دار الاماره بردند . ابو العباس از آنجا به مسجد آمد و خطبه خواند و با مردم نماز كرد . مردم با او بيعت كردند . آنگاه بار ديگر برخاست و بر عرشهء منبر فرا رفت . عمويش داود نيز در پلهء پايين ايستاد . و ابو العباس خطبهاى بليغ ادا كرد كه مشهور است و حق خود را در حكومت و اين كه ميراث به آنان مىرسد ، بيان نمود و بر عطاياى مردم درافزود . چون رنجور و تبدار بود بر روى منبر بنشست . آنگاه عمويش داود برخاست و بر بالاترين پله بايستاد و چون او خطبهاى ادا كرد . و سيرت بنى اميه را نكوهش نمود و عهد كرد كه در اقامهء كتاب خدا و سنت و سيرت پيامبر بكوشد . سپس از اين كه ابو العباس سفاح بعد از نماز بر منبر رفته ، پوزش خواست . او مىخواست كلام جمعه را به سخنى ديگر نياميزد ، ولى شدت تب او را از ادامهء سخن بازداشت . پس از خداوند طلب كرد كه عافيتش دهد . آنگاه زبان به نكوهش مروان گشود و او را سخت مذمت نمود .
و از شيعيان خود ، از مردم خراسان سپاس گفت و گفت : كوفه خانهء آنان است ، آنجا را خالى نگذارند . و گفت : از آن پس كه رسول خدا ( ص ) ديده از جهان بسته است ، خليفهاى بر اين منبر جز على بن ابى طالب امير المؤمنين و امير المؤمنين عبد اللّه بن محمد - و به سفاح اشاره كرد - بالا نرفته است . اين خلافت در ميان ما خواهد بود و از ميان ما بيرون نخواهد رفت تا آنگاه كه او را به عيسى بن مريم تسليم نمائيم .
چون داود خطبه خود را به پايان آورد ، ابو العباس از منبر فرود آمد و داود پيشاپيش او مىرفت ، تا به قصر امارت داخل شدند و ابو جعفر منصور در مسجد بماند و همچنان از مردم بيعت مىگرفت تا شب تاريك شد . ابو العباس به لشكرگاه ابو سلمه شد و با او به حجرهاش آمد . پردهاى ميانشان افتاده بود . حاجب سفاح ، در اين ايام عبد اللّه بن بسام بود . سفاح ، عم خود داود را بر كوفه امارت داد . و عم ديگرش عبد اللّه بن على را به سوى ابو عون بن يزيد به شهر زور فرستاد . و برادرزادهء خود عيسى بن موسى را به سوى حسن بن قحطبه كه ابن هبيره را در واسط محاصره كرده بود و يحيى بن جعفر بن تمام بن العباس را به سوى احمد بن قحطبه به مداين ، و ابو اليقظان عثمان بن عروة بن محمد بن عمار بن ياسر را به سوى بسام بن ابراهيم بن بسام به اهواز و سلمة ، بن عمرو بن عثمان را به سوى مالك بن طريف [ 1 ] فرستاد .
سفاح يك ماه در ميان سپاهيان اقامت جست . سپس حركت كرد و به مدينه الهاشميه رفت و در قصر امارت نزول كرد . و گفتهاند كه : داود بن على و پسرش موسى به هنگام حركت بنى
هامش
[ ( 1 ) ] الطواف .