تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 208

مساهمون:

ص٢٠٨
عباس به عراق در شام نبودند . در دومة الجندل آنان را كه به كوفه مىآمدند ، بديدند و دانستند كه براى اظهار امر خلافت خود مىآيند . داود سفاح را گفت : اى ابو العباس چگونه بر كوفه مىآيى ، در حالى كه مروان بن محمد در ميان اهل شام و جزيره در حران است كه به عراق مسلط است و يزيد بن هبيره در عراق است ؟ سفاح گفت : اى عمو ، هر كس از مرگ بترسد به خوارى تن در دهد . پس داود و پسرش با او بازگشتند .

وفات ابراهيم امام [ 1 ]

گفتيم مروان ، ابراهيم امام را در حران حبس كرده بود . نيز سعيد بن هشام بن عبد الملك و دو پسرش عثمان و مروان و عباس بن الوليد بن عبد الملك و عبد اللّه [ 2 ] بن عمر بن عبد العزيز و ابو محمد السفيانى را نيز حبس نموده بود . از وبايى كه در حران افتاد ، عباس بن الوليد و ابراهيم امام و عبد اللّه بن عمر بن عبد العزيز هلاك شدند ، ولى سعيد بن هشام و ديگر زندانيان پس از آنكه رئيس زندان را كشتند ، بيرون آمدند . اينان به دست آشوبگران حران به قتل رسيدند . نيز از كسانى كه در اين حادثه كشته شدند ، شراحيل بن مسلمة بن عبد الملك و عبد الملك بن بشر التغلبى و بطريق ارمينيه موسوم به كوشان بودند . اما ابو محمد السفيانى در زندان بماند و فرار را جايز نشمرد . چون مروان در حال هزيمت از زاب بازمىگشت او و ديگر زندانيان را آزاد نمود . برخى گويند كه : شراحيل بن مسلمة با ابراهيم در زندان بود . اين دو را با يك ديگر دوستى بود ، گاه به ديدار هم مىرفتند يا براى هم هدايايى مىفرستادند . در يكى از اين روزها براى - ابراهيم شير آوردند و گفتند : اين شير را شراحيل براى تو فرستاده . چون ابراهيم بخورد ، در حال بيمار شد . گويند شراحيل چون اين حال بديد گفت انا للّه و انا اليه راجعون اين دروغ و نيرنگى بوده . من نه شير خورده‌ام و نه براى تو فرستاده‌ام . ابراهيم در همان شب بمرد .

هزيمت مروان در زاب و كشته شدنش در مصر

گفتيم كه : قحطبه ابو عون بن عبد الملك بن يزيد الازدى را به شهر زور فرستاد . او عثمان بن سفيان را بكشت و در ناحيهء موصل اقامت گزيد . مروان بن محمد از حران با صد و بيست هزار جنگجو بر سرش تاخت و ابو عون به زاب رفت . ابو سلمه ابو عيينة بن موسى و منهال بن فتان [ 3 ] و اسحاق بن طلحه را هر يك با سه هزار سپاهى به يارىاش فرستاد و چون با ابو العباس سفاح بيعت شد ، او نيز سلمة بن محمد را با دو هزار نفر روانه فرمود . نيز عبد اللّه الطائي را با هزار و پانصد تن و عبد الحميد بن ربعى الطائي را با دو هزار تن و وداس بن نضله [ 4 ] را با
هامش
[ ( 1 ) ] ابراهيم بن الامام . [ ( 2 ) ] عبد الملك . [ ( 3 ) ] قبان . [ ( 4 ) ] دراس بن فضله .
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 208 | ابن خلدون / عبد المحمد آيتى