تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 210

مساهمون:

ص٢١٠
هرگز نمىگريزد و مردم دشنامش دادند ، مروان به جانب حران رفت . برادرزاده‌اش ، ابان بن يزيد بن محمد عامل آنجا بود و از آنجا اهل و عيال خود را برگرفت و به حمص رفت و عبد اللّه بن على بن حران درآمد . ابان كه جامهء سياه پوشيده بود [ 1 ] به ديدارش رفت . عبد اللّه بن على او را امان داد . و به جزيره رفت . مروان كه به حمص رسيده بود ، سه روز در آنجا درنگ كرد و از حمص عازم دمشق شد . مردم حمص از پى او روان شدند تا اموالش را غارت كنند . مروان بازگشت و با آنان بجنگيد و جمع كثيرى را بكشت . از آنجا به دمشق داخل شد ، وليد بن معاوية بن مروان آنجا بود . مروان او را به قتال با دشمنانش توصيه كرد و خود به سوى فلسطين روان گرديد . بر نهر ابى فطرس فرود آمد . حكم بن ضبعان الجذامى بر فلسطين غلبه يافته بود . مروان نزد عبد اللّه بن يزيد بن روح بن زنباع فرستاد تا او را پناه دهد او نيز پناهش داد . عبد اللّه بن على چون به حران رسيد ، خانه‌اى را كه برادرش ابراهيم امام در آن محبوس بود ، ويران نمود و از پى مروان روان شد . در منبج [ 2 ] مردم سر به اطاعت آوردند . برادرش عبد الصمد كه سفاح او را با هشت هزار تن به يارىاش فرستاده بود ، به او پيوست . سرداران شيعه هر يك بر دروازه‌اى از دروازه‌هاى دمشق لشكرگاه زدند و شهر را در محاصره گرفتند . در پنجم رمضان شهر گشوده شد و به شهر داخل شدند و خلق كثيرى را كشتند . نيز وليد بن معاويه عامل دمشق كشته شد . عبد اللّه پانزده روز در دمشق درنگ كرد و از آنجا به سوى فلسطين روان شد و مروان به عريش گريخت . عبد اللّه بيامد تا به نهر ابى فطرس رسيد . در آنجا نامهء سفاح را آوردند كه عبد اللّه بن على ، بايد صالح بن على برادر خود را از پى مروان فرستد . صالح در ماه ذو القعدهء سال 132 ، به طلب مروان روان شد و بر مقدمه ، ابو عون و عامر بن اسماعيل الحارثى روان گشتند . مروان به نيل و سپس به جانب صعيد براند . صالح به فسطاط نزول كرد و سپاه خود را از پى مروان فرستاد . در آنجا گروهى از همراهان مروان را يافتند و اسير كردند ، آنان از مكان او در بوصير خبر دادند . ابو عون به بوصير رفت و شب هنگام بر سر او تاخت آورد . مروان بگريخت ولى در اثر ضربه‌اى كه بر او فرود آمد ، بيفتاد مردى سرش را ببريد . اين واقعه در ماه ذو الحجة الحرام سال 132 اتفاق افتاد . چون مروان كشته شد ، دو پسر او عبد اللّه و عبيد اللّه به حبشه گريختند . مردم حبشه با آنان به مقابله برخاستند . عبيد اللّه كشته شد و عبد اللّه نجات يافت . و تا ايام مهدى زنده بود در آن روزگار عامل فلسطين دستگيرش نمود و مهدى به زندانش افكند . چون ابو عون كه پيشرو لشكر عامر بن اسماعيل الحارثى بود به شهر بوصير رسيد ، زنان و دختران مروان را در كنيسه‌اى يافت . مروان خادمى را فرمان داده بود پس از كشته شدنش ايشان را بكشد . ابو عون همهء آنان را نزد صالح بن على فرستاد . چون بر صالح داخل شدند ، از
هامش
[ ( 1 ) ] در اصل به جاى : فلقيه ابان مسودا ، آمده است : فلقيه ابو مسعود . [ ( 2 ) ] قنج .
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 210 | ابن خلدون / عبد المحمد آيتى