پانصد تن همه اينان به مدد ابو عون فرستاده شدند . آنگاه اهل بيت او قدم در راه كارزار نهادند ، يعنى عبد اللّه بن على به سوى ابو عون روان گرديد ، ابو عون با آمدن او ، پردهسراى خويش را ترك گفت و به دو واگذار نمود . پس عيينة بن موسى را در روز اول جمادى الاخر سال 132 ، فرمان داد كه از نهر زاب بگذرد . او بگذشت و تا شامگاه با سپاه دشمن به رزم پرداخت و بازگشت . روز ديگر مروان پل را در تصرف گرفت و پسر خود عبد اللّه را بفرستاد تا در زير لشكرگاه عبد اللّه بن على خندقى حفر كند . عبد اللّه بن على مخارق بن غفار را با چهار هزار تن به رزم عبد اللّه بن مروان روان نمود . عبد اللّه بن مروان ، وليد بن معاوية بن مروان بن الحكم را به مقابله مخارق فرستاد . مخارق شكست خورد و به اسارت افتاد . او را با سرهاى كشتهشدگان نزد مروان بردند . مروان از او پرسيد : تو مخارق هستى ؟ گفت : نه . مروان گفت : او را در ميان اين سرها مىشناسى ؟ گفت : آرى ، اين است . مروان او را رها كرد . و گويند كه او منكر آن شد كه در ميان سرها سر مخارق باشد . پس او را آزاد كرد .
پيش از آن كه خبر اين شكست به گوشها برسد ، عبد اللّه بن على بار ديگر بسيج جنگ كرد . در ميمنهء عبد اللّه بن على ، ابو عون بود و در ميسره مروان ، وليد بن معاويه . شمار سپاهيان او قريب بيست هزار تن بود و گويند دوازده هزار . مروان براى عبد اللّه بن على پيام آشتى فرستاد ، ولى او نپذيرفت . پس وليد بن معاوية بن مروان كه داماد مروان بود ، حمله آغاز كرد ، ابو عون نيز جنگ در پيوست ولى بازپس نشست و به نزد عبد اللّه بن على بازگشت . عبد اللّه بن على سپاه خود را به جنبش آورد و خود پيشاپيش مىتاخت و فرياد مىزد : « انتقام ابراهيم ، يا محمد يا منصور » مروان قبايل را گفت كه : حمله كنيد ! هيچ كس از جاى نجنبيد حتى رئيس شرطهء او اين بود كه در سپاه او خلل افتاد . آنگاه فرمان داد تا هر چه اموال بود ، بياوردند و گفت :
نبرد كنيد تا اين اموال را به شما دهم ، ولى سپاهيان او بىآنكه به نبرد پردازند ، آن اموال را غارت كردند . مروان پسر خود عبد اللّه را بفرستاد تا آنان را از آن كار بازدارد ، اما آنان پاى به فرار گذاشتند . مروان پل را ببريد . گويند شمار كسانى كه در آب غرقه شدند ، از كسانى كه كشته گرديدند ، افزونتر بود . ابراهيم بن الوليد بن عبد الملك معروف به مخلوع نيز در شمار غرقشدگان بود . نيز سعيد بن هشام بن عبد الملك و يحيى بن معاوية بن هشام بن عبد الملك كشته شدند . اين واقعه در ماه جمادى الاخر سال 132 بود .
عبد اللّه هفت روز در لشكرگاه خود بماند و لشكرگاه مروان را با هر چه داشت در تصرف آورد و فتحنامه به ابو العباس السفاح فرستاد . مروان تا موصل همچنان گريزان برفت . هشام بن عمرو التغلبى [ 1 ] و بشر بن خزيمة الاسدى در آنجا بودند . ابن دو پل را بريدند و مانع عبور او شدند . كسانى فرياد زدند كه اين امير المؤمنين است . آنان تجاهل كردند و گفتند : امير المؤمنين
هامش
[ ( 1 ) ] عمر الثعلبى .