را به آشكار كردن دعوت فرمان داده بود . پس ابو مسلم را بدان مهم نصب كردند و گفتند :
مردى از اهل بيت است و مردم را به اطاعت از بنى عباس دعوت نمودند . آنگاه به داعيانى كه در ديگر جاىها بودند ، نامه نوشتند و آنان را به آشكار ساختن دعوت فرمان دادند . ابو مسلم ، در شعبان سال 129 به يكى از قراء مرو فرود آمد .
داعيانى به طخارستان و مرو الرود و طالقان و خوارزم فرستادند و گفتند : اگر دشمنان دست به آزارشان گشودند ، زودتر از آن وقتى كه معين شده دست به شمشير جهاد برند و از خود دفاع كنند و اگر چنان شد كه در آن وقت معين امكان اظهار دعوت نيافتند آن را به زمانى بعد موكول كنند تا فرصت مناسب دست دهد .
ابو مسلم برفت و در آخر رمضان بر سليمان بن كثير الخزاعى فرود آمد . در اين ايام ، نصر بن سيار سرگرم جدال با كرمانى و شيبان حرورى بود . ابو مسلم ، آن دو علم را كه ابراهيم امام برايش فرستاده بود يكى را به نام « الظل » بر نيزهاى كه چهارده ذراع بلندى آن بود نصب كرد و يكى را به نام « السحاب » بر نيزهاى كه سيزده ذراع بلندى آن بود ، و اين آيه را مىخواند : « اذن للذين يقاتلون بانهم ظلموا و ان اللّه على نصرهم لقدير . » آنگاه او و سليمان بن كثير و برادران سليمان و موالى او ، جامههاى سياه پوشيدند و همهء كسانى از مردم آن نواحى كه دعوت را پذيرفته بودند ، جامهء سياه بر تن كردند . و در خرقان آتش افروختند تا شيعيانشان از اطراف بيايند . و بدين علامت ، روز ديگر همه بيامدند . نخستين گروه از سقادم بود اينان هفتصد پياده به سردارى ابو الوضاح بودند و سپس از ديگر جاىها بيامدند و از داعيان ، ابو العباس مروزى آمد . ابو مسلم ، سفيذنج را لشكرگاه خود ساخت . چون عيد فطر فرا رسيد ، سليمان بن كثير نماز عيد خواند و در همان لشكرگاه بر منبر رفت و خطبه خواند و نخست نماز را به جاى آورد . سپس خطبه را ادا نمود ، بدون اذان و بدون اقامه . در ركعت اول شش تكبير گفت و در ركعت دوم پنج تكبير و اين بر خلاف سنت بنى اميه بود و همه اينها را ابراهيم امام و پدرش به آنان دستور داده بودند . هنگامى كه نماز پايان يافت با شيعيان بازگشتند و طعام خوردند .
بدان هنگام كه ابو مسلم در خندق بود ، چون براى نصر بن سيار نامه مىنوشت ، نخست نام او را مىآورد . سپس نام خود را ، اما چون نيرومند گرديد و سپاه بر او گرد آمد در نامهاى كه به نصر نوشت نخست از خود ياد كرد ، و نوشت : اما بعد ، خداوند تباركت أسماؤه در قرآن قومى را نكوهش كرده و گفته است :
« وَ أَقْسَمُوا بِاللَّهِ جَهْدَ أَيْمانِهِمْ لَئِنْ جاءَهُمْ نَذِيرٌ . . . »
تا آنجا كه گويد :
« فَلَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَبْدِيلًا . وَ لَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَحْوِيلًا . »
نصر بن سيار با خواندن نامهء او ، كار را بزرگتر از آن ديد كه مىپنداشت . اين بود كه يكى از موالى خود را به نام يزيد ، در ماه دوازدهم از ظهور او ، به جنگش فرستاد . ابو مسلم مالك بن الهيثم را به مقابلهء او گسيل داشت . مالك او را به « الرضا من آل رسول اللّه ( ص ) » فراخواند . آنان سر بر تافتند و