تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 193

مساهمون:

ص١٩٣
چون ابو مسلم يقين كرد كه هر دو جانب كشتهء بسيار داده‌اند و از هيچ جا بر ايشان مددى نمىرسد ، به شيبان الخارجى نامه‌هايى نوشت . در نامه‌اى ، يمنيان را مذمت كرد و در نامه‌اى مضريان را . رسولى را كه نامهء مذمت مضر را به همراه داشت ، سفارش مىكرد چنان كند كه نامه به دست يمنيان افتد . و رسولى را كه نامهء ذم يمنيان را در دست داشت ، سفارش مىكرد چنان كند كه نامه به دست مضريان افتد . بدين طريق هر دو فريق با او دل خوش كردند . سپس به نصر بن سيار و كرمانى نامه نوشت كه امام مرا به شما وصيت كرده است و من از آنچه در باب شما گفته است ، تجاوز نخواهم كرد . آنگاه نامه نوشت و شيعه را به آشكار ساختن دعوت فرمان داد . و نخستين كسى كه سياه پوشيد ، اسيد بن عبد اللّه الخزاعى بود ، در نسا و ديگر ، مقاتل بن حكيم و ابن غزوان بود . اينان فرياد « يا محمد » ، « يا منصور » برداشتند . آنگاه مردم ابيورد و مرو الرود و مرو سياه پوشيدند . ابو مسلم همه را فراخواند . و خود براند و ميان خندق كرمانى و خندق نصر فرود آمد . هر دو گروه از او بيمناك شدند . ابو مسلم نزد كرمانى كس فرستاد كه من با تو هستم ، كرمانى بپذيرفت و ابو مسلم به دو پيوست . نصر بن سيار به كرمانى نامه نوشت و او را از اين كار بر حذر داشت و از او خواست كه به مرو بازگردد تا ميانشان مصالحه افتد . كرمانى به مرو بازگشت و روز ديگر بيرون آمد و با دويست سوار نزد نصر رفت كه اينك پيمان صلح را به اتمام رسان . نصر دريافت كه فريب خورده است . سيصد سوار به سوى او روان كرد تا او را كشتند . پسرش نزد ابو مسلم آمد و با نصر بن سيار . جنگ درپيوستند تا او را از دار الاماره بيرون راندند . نصر به يكى از خانه‌ها پناه برد . ابو مسلم به مرو داخل شد . على پسر كرمانى با او بيعت كرد . ابو مسلم به او گفت : در همين مقام بمان ، تا تو را فرمانى دهم . چون ابو مسلم ميان خندق نصر و خندق كرمانى فرود آمد و نصر قدرت و توان او را ديد نامه به مروان بن محمد نوشت و او را از خروج ابو مسلم و كثرت ياران وى و دعوتش براى ابراهيم بن محمد خبر داد :
ارى خلل الرماد و ميض جمر [ 1 ] * و يوشك [ 2 ] ان يكون لها ضرام فان النار بالعودين تذكى [ 3 ] * و ان الحرب اولها [ 4 ] الكلام فان لم تطفئوها يخرجوها * مسجرة يشيب لها الغلام [ 5 ] اقول من التعجب ليت شعرى * أ أيقاظ امية ام نيام فان يك قومنا اضحوا نياما * فقل قوموا فقد حان القيام [ 6 ] تعزى عن رجالك ثم قولى * على الاسلام و العرب السلام [ 7 ]
هامش
[ ( 1 ) ] ابن اثير : نار . [ ( 2 ) ] طبرى : فاحج ، ابن اثير : اخشى . [ ( 3 ) ] تذكو [ ( 4 ) ] ابن اثير : طبرى : مبدؤها . [ ( 5 ) ] اين بيت در طبرى و ابن اثير نيست . [ ( 6 ، 7 ) ] اين دو بيت در طبرى و ابن اثير نيست .