بگذار تا آن دو دشمن تو يك ديگر را از پاى درآورند . اما دو روز بعد كرمانى بيامد و بر اصحاب نصر زد و آنان را منهزم ساخت . در اين نبرد تميم بن نصر و سلم بن احوز زخم برداشتند .
روز ديگر ، نصر از مرو بيرون آمد و سه روز جنگ در پيوست . كرمانى و يارانش كه از دو ربيعه بودند ، منهزم شدند . منادى ندا در داد : اى جماعت ربيعه و يمن ، نصر بن سيار كشته شد . مضر كه اصحاب نصر بودند روى به گريز نهادند . تميم پسر نصر پياده شده و به جنگ پرداخت . حارث نزد نصر كس فرستاد كه از حمله دست برمىدارم ، زيرا از اين شكست كه بر شما افتاده است ، يمنيان مرا عيب مىكنند . ياران خود را به مقابلهء كرمانى بفرست .
چون نصر از مرو بيرون آمد ، كرمانى بر مرو غلبه يافت و اموال را به غارت برد . حارث به سبب اين كار او را نكوهش نمود . پس بشر بن جرموز الضبى با پنج هزار تن از او كناره گرفت و حارث را گفت : ما براى اقامهء عدل همراه تو نبرد مىكرديم ، اگر بخواهى به سبب عصبيت از پى كرمانى روى ، ما نمىجنگيم . حارث ، كرمانى را به شورى فراخواند ، او سرباز زد . حارث از او دورى گزيد و چند روز درنگ كرد آنگاه باروى شهر را بشكافت و به شهر درآمد . كرمانى با او نبردى سخت كرد و او را منهزم ساخت و برادرش سواده را بكشت .
در سبب قتل كرمانى ، بعضى گويند : كرمانى با حارث به جنگ بشر بن جرموز بيرون رفت ، ولى حارث از متابعت او پشيمان گرديد و به لشكرگاه بشر آمد و با آنان ماند . آنگاه نزد مضريانى كه در لشكر كرمانى بودند ، كس فرستاد و آنان را به نزد خود برد . اينان هر روز مىجنگيدند . سپس به خندقهاى خود بازمىگشتند . حارث بعد از چند روز ، باروى مرو را سوراخ كرد و بدان داخل شد و كرمانى از پى او درآمد و جنگ درپيوستند و حارث و برادرش را بكشت . و نيز بشر بن جرموز و جماعتى از بنى تميم را . و اين در سال 128 اتفاق افتاد . بقيه نيز به هزيمت رفتند و مرو تمامى در دست يمنيان افتاد و خانههاى مضريان را خراب كردند .
آشكار شدن دعوت عباسيان در خراسان
گفتيم كه ابو مسلم از خراسان نزد ابراهيم امام ، آمد و شد مىكرد . در سال 129 ابراهيم از او خواست كه از خراسان بيايد تا بنگرد كه مردم چه مىگويند . ابو مسلم با هفتاد تن از نقيبان ، از خراسان روان شد و چنان نمود كه به حج مىرود . چون به نسا رسيد اسيد بن عبد اللّه الخزاعى را فراخواند و او را گفت كه نامهاى از امام همراه از هر بن شعيب و عبد الملك بن سعد به او رسيده و او را فراخوانده است . آنگاه نامه را به او نشان داد . در قومس ، نامهء ابراهيم امام به او و سليمان بن كثير رسيد كه من پرچم پيروزى را برايت فرستادم . از هر جا كه نامهء من به دستت مىرسد ، بازگرد و قحطبه را با هر چه اموال و امتعه هست ، نزد من بفرست . ابو مسلم به مرو آمد و نامهء ابراهيم بن امام را به سليمان بن كثير داد . در آن نامه او