تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 191

مساهمون:

ص١٩١
جنگ را آغاز كردند . شمار ياران ابو مسلم دويست تن بودند . جنگ يك روز تمام به طول انجاميد . صالح بن سليمان الضبى و ابراهيم بن يزيد و زياد بن عيسى نزد ابو مسلم آمدند . ابو مسلم آنان را به يارى مالك بن الهيثم فرستاد و مالك بدان نيرومند شد و با آن قوم به نبرد پرداخت . عبد اللّه الطائي او را به يزيد ، غلام نصر حمله كرد و او را به اسارت گرفت . يارانش پراكنده شدند . عبد اللّه الطائي او را با سرهاى بريدهء كشتگان ، نزد ابو مسلم فرستاد . ابو مسلم ، با يزيد نيكى كرد و به معالجهء او پرداخت . چون زخم‌هايش بهبود يافت ، گفت مىخواهى نزد ما بمان و مىخواهى در عين تندرستى نزد مولايت بازگرد . ولى عهد كن كه با ما جنگ نكنى و به دروغ از ما چيزى نگويى . آن غلام نزد مولاى خود بازگشت . نصر حدس زد كه با يزيد پيمانى نهاده‌اند ، يزيد گفت : به خدا سوگند همچنان است كه حدس زده‌اى . مرا سوگند داده‌اند كه در باب آنان دروغ نگويم . به خدا سوگند ، هر نمازى را به وقت خود مىخوانند ، اذان و اقامه و تلاوت قرآن مىكنند و ذكر خدا را فراوان مىگويند و مردم را به ولايت خاندان رسول ( ص ) فرامىخوانند و من يقين دارم كه كارشان به زودى بالا خواهد گرفت . اگر تو مولاى من نبودى ، نزد آنان مىماندم . اين سخنان از آن گفت كه مىگفتند : آنان بت مىپرستند و حرام خدا را حلال مىدانند . آنگاه خازم [ 1 ] بن خزيمه بر مرو الرود استيلا يافت و عامل نصر را كه در آنجا بود ، بكشت اين خازم از بنى تميم و از شيعيان بنى عباس بود . چون آهنگ خروج كرد ، بنى تميم او را منع نمودند . او گفت : من مردى از شما هستم . اگر پيروز شوم به سود شما است و اگر كشته شوم شما را زيانى نرسيده است . خازم بيرون آمد و به قريه گنج‌رستاه [ 2 ] تاخت و بر آن مستولى شد و بشر بن جعفر السعدى [ 3 ] عامل نصر را بر مرو الرود ، بكشت . اين واقعه در اوايل ذو القعده بود . فتحنامه به ابو مسلم نوشت و آن را همراه پسرش خزيمة بن خازم بفرستاد . در باب ابو مسلم جز اين هم گفته‌اند و آن اين كه ابراهيم امام ، چون ابو مسلم را به خراسان فرستاد دختر ابو النجم را به او به زنى داد و براى نقباء خراسان نوشت كه : از او اطاعت كنند . ابو مسلم از سواد كوفه بود . او وكيل دخل و خرج ادريس بن معقل العجلى بود . سپس به محمد بن على پيوست و پس از او به پسرش ابراهيم امام . آنگاه از طرفداران فرزندان محمد بن على بود . آنگاه كه به خراسان آمد نوجوان بود . سليمان بن كثير در او به حقارت نگريست و او را نپذيرفت . در آن ايام ، ابو داود خالد بن ابراهيم به ما وراء النهر رفته بود . چون به مرو آمد ، سليمان نامهء امام را بر او خواند . او پرسيد پس ابو مسلم كجاست ؟ گفتند : سليمان بن كثير او را به سبب آن كه جوانى نوخاسته بود رانده است . و گفته است كه او را بر اين توانايى
هامش
[ ( 1 ) ] حازم . [ ( 2 ) ] زاها ؟ . ابن اثير : رستاق . [ ( 3 ) ] السغدى .
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 191 | ابن خلدون / عبد المحمد آيتى