تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 178

مساهمون:

ص١٧٨
به پدرت گرايش دارند . عبد اللّه به عراق آمد و منصور قلمرو خود ، تسليم او كرد و خود به شام بازگشت . عبد اللّه عمال خود را به اطراف فرستاد . عمر بن الغضبان القبعثرى را بر امور شرطه و خراج سواد و محاسبات بگماشت و به نصر بن سيار نامه نوشت و او را در حكومت خراسان ابقاء نمود .

شورش اهل يمامه

چون وليد كشته شد ، على بن المهاجر از جانب يوسف بن عمر عامل يمامه بود . مهير بن سلمى [ 1 ] بن هلال از بنى الدؤل بن حنيفه [ 2 ] ، سپاهى عليه او برانگيخت و به جانب قصر او به هجر روان گشت . على منهزم شد و جماعتى از ياران او كشته شدند . على به مدينه گريخت . مهير يمامه را تصرف كرد و چون مرگش فرا رسيد ، عبد اللّه بن النعمان - از بنى قيس بن ثعلبة بن الدؤل را به جاى خود نشاند و او مندلث [ 3 ] بن ادريس الحنفى را به فلج كه يكى از قراء بنى عامر بن صعصعه است ، فرستاد . بنى كعب بن ربيعة بن عامر و بنى عقيل [ 4 ] ، عليه مندلث گرد آمدند و او و بيشتر يارانش را كشتند . عبد اللّه بن النعمان جماعتى از حنيفه و قبايل ديگر گرد آورد و با مردم فلج جنگ كرد و بنى عقيل و بنى قشير [ 5 ] و بنى جعده را به هزيمت داد و بيشترشان را بكشت . بار ديگر اينان اجتماع كردند ، بنى نمير نيز با آنان همدست شدند و با جماعتى از حنيفه در صحرا برخورد كردند ، مردانشان را كشتند و زنانشان را به اسارت بردند . آنگاه عمر بن الوازع الحنفى جماعتى گرد آورد و گفت : من كمتر از عبد اللّه بن نعمان نيستم و اين لحظه ، لحظهء قدرت نمايى است . پس حمله‌اى آورد و با غنايم بسيار بازگشت . ولى بنى حنيفه چون با بنى عامر رو به رو شدند ، شكست خورده و رو به گريز نهادند و بيشترشان از تشنگى بمردند . بنى عامر نيز همه زنان و اسيران خود را بازستاندند . عمر بن الوازع به يمامه رفت . آنگاه عبيد اللّه بن مسلم الحنفى جماعتى گرد آورد و بر قبايل قشير و عكل حمله نمود و بيست هزار [ 6 ] تن از آنان را بكشت . پس مثنى بن يزيد بن عمر بن هبيره از جانب پدر حكومت يمامه يافت و اين به هنگامى بود كه از جانب مروان حمار ، امارت عراق را يافته بود . مثنى به يارى بنى عامر برخاست و گروهى از افراد قبيلهء حنيفه را تازيانه زد و سر بتراشيد ، تا آن بلاد روى آرامش ديد . در تمام اين احوال ، عبيد اللّه بن مسلم الحنفى در خفا مىزيست تا تا آن هنگام كه سرى [ 7 ] بن عبيد اللّه الهاشمى از سوى بنى عباس ، بر همه امارت يافت . مخفيگاه او را به او نشان دادند . به چنگش آورد و بكشتش .
هامش
[ ( 1 ) ] سليمان . [ ( 2 ) ] خوله . [ ( 3 ) ] مندلب . [ ( 4 ) ] عمير . [ ( 5 ) ] بشير . [ ( 6 ) ] بيست تن . [ ( 7 ) ] كسرى .