اختلاف ميان نزاريان و يمنيان در خراسان
چون وليد كشته شد و فرمان امارت خراسان براى نصر بن سيار از سوى عبد اللّه بن عمر بن عبد العزيز فرمانرواى عراق ، برسيد ، جديع بن على الكرمانى به خلاف او برخاست . اين جديع ازدى بود ولى چون در كرمان زاده شده بود ، او را كرمانى مىگفتند . جديع به اصحاب خود گفت : اينك فتنهاى در پيش است ، براى ادارهء كارهايتان ، يكى را برگزينيد . آنان اشارت به دو كردند و او را بر خود امير ساختند . كرمانى در ايام حكومت اسد بن عبد اللّه ، به جاى نصر نيكىهاى بسيار نموده بود . چون نصر مىخواست او را از رياست براندازد و ديگرى را به جاى او برگمارد ، ميانشان خلاف افتاد . اصحاب نصر ، عليه كرمانى فراوان سعايت كردند ، تا آنجا كه نصر خواست او را به زندان افكند و رئيس نگهبانان خود را فرستاد تا او را بياورد .
افراد قبيلهء ازد مىخواستند كرمانى را برهانند ولى كرمانى نپذيرفت و گفت : تا نزد نصرش آوردند و او ايادى و خدمات خود را به او ، يك يك برمىشمرد . از اين قبيل كه يوسف بن عمر قصد قتلش را داشت و او از عهده غرامت برآمد و پسرش را به رياست نامزد كرد . نصر گفت : چون قصد فتنه انگيزى كردى ، همهء اينها را باطل ساختى . كرمانى پيوسته پوزش مىخواست و اصحاب نصر چون سالم [ 1 ] بن احوز [ 2 ] و عصمة بن عبد اللّه الاسدى او را به كشتنش ترغيب مىنمودند . پس نصر او را تازيانه زد و در آخر رمضان سال 126 به زندانش افكند .
جديع از زندان به بيرون نقب زد و بگريخت و قريب به سه هزار تن بر او گرد آمدند .
ازديان با عبد الملك بن حرمله به كتاب و سنت بيعت كرده بودند . چون كرمانى از زندان بگريخت نصر بر دروازه مرو الرود لشكرگاه زد و مردم گرد او آمدند . آنگاه سالم بن احوز را با جماعتى از پى او فرستاد . ميان سالم و كرمانى سفيرانى درآمد و شد بودند تا نصر قول داد كه به او امان داده و به زندانش نخواهد كرد . كرمانى نزد او آمد و نصر مجبورش كرد كه همچنان در خانهء خود بماند . تا آنگاه كه از نصر چيزى شنيد كه بار ديگر به حال نسختين خود بازگشت و سر از فرمان بيرون كرد . نصر بار ديگر او را امان داد و به اصحاب او عطايايى داد . چون منصور بن جمهور از عراق عزل شد و عبد اللّه بن عمر بن عبد العزيز حكومت عراق يافت ، روزى نصر بن سيار خطبه من خواند ، از منصور بن جمهور نكوهش كرد و از عبد اللّه بن عمر بن عبد العزيز ستايش نمود . كرمانى به پاس ابن جمهور ، خشمگين شده و به گردآورى مرد و سلاح پرداخت . روز جمعه با هزار و پانصد مرد به نماز حاضر شد و بيرون از مقصوره نماز كرد . سپس بر نصر داخل شد ، سلام كرد و ننشست و خلاف آشكار نمود . ولى نصر بار ديگر سالم بن احوز
هامش
[ ( 1 ) ] مسلم .
[ ( 2 ) ] احور .