تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 180

مساهمون:

ص١٨٠
را از پى او فرستاد تا ميانشان صلح افتاد بدان شرط كه كرمانى از خراسان بيرون رود او نيز به گرگان رفت .

خبر حارث بن سريج [ 1 ] و امان او

چون در خراسان ميان نصر بن سيار و كرمانى خلاف افتاد . نصر بيمناك شد كه شايد كرمانى عليه او از حارث بن سريج [ 1 ] يارى طلبد و او از دوازده سال پيش در بلاد ترك اقامت داشت - چنان كه گفته آمد - . پس مقاتل بن حيان النبطى را فرستاد كه او را استمالت كند و از بلاد ترك بياورد . و خالد بن زياد البدى از مردم ترمذ و خالد بن عمرو [ 2 ] از موالى بنى عامر نزد يزيد بن وليد رفتند تا براى حارث بن سريج امان بستانند . يزيد براى او امان نوشت و نصر را فرمان داد تا هر چه از او بازگرفته ، بازپس دهد . و عبد اللّه بن عمر بن عبد العزيز عامل كوفه را نيز چنان فرمانى داد . آن دو ، امان نامهء حارث بن سريج را نزد نصر بن سيار آوردند ، نصر نيز آن را برايش فرستاد . رسول نصر ، امان نامه ببرد و حارث بن سريج و اصحابش همراه با مقاتل بن حيان النبطى آمدند . ابن سريج در ماه جمادى الاخر سال 127 به نصر پيوست . نصر او را در مرو الرود جاى داد و آنچه را كه از او گرفته بود ، بازپس داد و در هر روز پنجاه درهم براى او معين نمود ، و زن و فرزندش را آزاد ساخت و پيشنهاد نمود او را به جايى امارت دهد و صد هزار دينار به دو دهد ولى ابن سريج نپذيرفت و گفت : من خواهان دنيا و لذات دنيا نيستم . من مىخواهم به كتاب خدا و سنت عمل شود و بدين شرط تو را در برابر دشمنانت يارى خواهم كرد . و اين دوازده سال كه از اين بلاد بيرون رفتم بدان سبب بود كه مىخواستم كه مخالفت خود را با ستمگرى و جور اعلام دارم . آنگاه نزد كرمانى كس فرستاد كه اگر نصر به كتاب خدا و سنت عمل كند ، براى خدا او را يارى خواهم داد و اگر تو نيز قول دهى كه به كتاب و سنت عمل كنى ، با تو راه خلاف نخواهم پيمود . پس قبايل تميم را به يارى خود فرا خواند . بسيارى از آنان و قبايل ديگر ، دعوت او اجابت كردند و قريب به سى هزار تن بر او گرد آمدند .

شورش مروان بن محمد ، پس از كشته شدن وليد

مروان بن محمد در ارمينيه بود و در جزيره عبدة بن الرياح الغسانى [ 3 ] . وليد بن يزيد برادر خود را به جنگ روميان فرستاده بود . مروان نيز پسر خود عبد الملك را با او فرستاده بود . چون از جنگ بازگشتند . وليد كشته شده بود و عبده از جزيره به شام رفته بود . عبد الملك ، پسر مروان بن محمد بشوريد و جزيره و حران [ 4 ] را در ضبط آورد و به پدر خود مروان كه در
هامش
[ ( 1 ) ] شريح . [ ( 2 ) ] عمر . [ ( 3 ) ] عباذى . [ ( 4 ) ] بجرزان .