تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 175

مساهمون:

ص١٧٥
به سوى تو مىآيم . پس عبد العزيز و منصور بن جمهور با وليد به جنگ پرداختند . و اين ، بعد از آن بود كه زياد بن حصين الكلبى را نزدشان فرستاد و آنان را به كتاب و سنت فرا خواند . اصحاب وليد ، زياد بن حصين را كشتند و نبرد بالا گرفت . عبد العزيز ، منصور بن جمهور را بفرستاد تا راه آمدن عباس را به يارى وليد ببندد . او نيز راه را بر او بگرفت و او را نزد عبد العزيز آورد . وليد پنجاه هزار دينار و حكومت حمص را تا زنده است به عبد العزيز پيشنهاد كرد بدان شرط كه دست از او بردارد و بازگردد ولى عبد العزيز نپذيرفت . پس جنگى سخت ميانشان درگرفت . تا آنگاه كه وليد آواز مردم را كه مىگفتند او را بكشيد و بانگ دشنام‌هاى آنان را از نزديكىهاى خود شنيد ، به قصر داخل شد و در را ببست . و خواست كه كسى نزديك آيد تا از بالاى بام قصر ، با او سخن گويد . يزيد بن عنبسه السكسكى بيامد . وليد از آن همه نيكىها كه به او و قبيله‌اش كرده بود ، ياد كرد . عنبسه گفت : ما با تو به خاطر خود به كينه برنخاسته‌ايم . بلكه از آن رواست كه تو حرام را حلال ساخته‌اى شراب مىنوشى و با زنان پدرت نزديكى مىكنى و امر خدا را خوار مايه مىدارى . وليد گفت : اى مرد سكسكى بس كن . به جان خودم سوگند كه گزافه گفتى و راه اغراق پيمودى ، كه حلال خدا آنقدر فراوان هست كه مرا به حرام‌ها نيازى نباشد . پس به قصر خود بازگشت و به خواندن قرآن پرداخت و گفت : روزى چون روز عثمان . محاصره كنندگان از ديوار بالا آمدند . يزيد بن عنبسه دستش را گرفت تا نكشندش ولى منصور بن جمهور يا گروهى كه با او بودند ، او را بزدند و سرش را ببريدند . و آن را نزد يزيد بردند ، يزيد فرمان داد كه سر را بياويزند . يزيد بن فروه از موالى بنى مره از روى شفقت گفت : چنين مكن كه اين پسر عم تو و خليفه است . تنها سرهاى خوارج را مىآويزند و من نمىدانم ، شايد ، اهل بيت او به هيجان آيند . يزيد نپذيرفت و سر را بر نيزه كرد و در دمشق به گردش آورد . سپس آن را به برادرش سليمان بن يزيد كه با آنان بود ، داد . قتل او در آخر ماه جمادى الاخر سال 126 بود . دو سال و سه ماه از بيعتش گذشته بود . چون وليد كشته شد ، يزيد براى مردم خطبه خواند و او را نكوهش نمود و عيب گفت . و گفت كه : او را به سبب همين خصال كشته است . و به مردم وعده‌هاى نيكو داد و گفت كه در خرج و بذل راه ميانه را در پيش خواهد گرفت و مرزها را حفاظت خواهد كرد و عطايا و ارزاق را به عدالت تقسيم خواهد نمود و حجاب ميان خود و مردم را برخواهد داشت و اگر چنين نكند ، مردم را حق آن باشد كه خلعش نمايند . ابن يزيد را « ناقص » مىخواندند . زيرا آنچه را وليد بر عطاياى مردم افزوده بود او بكاست . و عطايا را چنان داد كه در زمان هشام مرسوم بود . برادر خود ابراهيم را ولايت عهدى داد و پس از او عبد العزيز بن الحجاج بن عبد الملك را . اين امر را سبب آن بود كه قدريه [ همواره او را بر اين امر تحريض مىكردند و مىگفتند شايسته نيست كه كار امت را