تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 176

مساهمون:

ص١٧٦
مهمل گذارى . برادرت ابراهيم را به جانشينى خود برگزين ] [ 1 ] . چون وليد كشته شد ، سليمان فرزند عمويش هشام ، در عمان در حبس بود . از حبس بيرون آمد و همهء اموالى را كه در آنجا بود ، بستد و به دمشق آورد . و چون خبر قتل وليد به مردم حمص رسيد ، زارى كردند و گفتند : عباس بن الوليد در قتل او دست داشته . سپس بشوريدند و خانهء او را خراب كردند و به غارت بردند و زن و فرزندش را به گروگان گرفتند و او را طلب نمودند . او به برادرش يزيد پيوسته بود . مردم حمص با سران سپاه براى خونخواهى يزيد ، مكاتبه كردند و مروان بن عبد اللّه بن عبد الملك و معاوية بن يزيد بن حصين بن نمير - را بر خود امير ساختند . يزيد نزد آنان رسول فرستاد . آنان رسول يزيد را بازگردانيدند . پس برادر خود ، مسرور را با سپاهى روان نمود ، اين سپاه در حوارين فرود آمد . در اين احوال ، سليمان بن هشام نزد يزيد آمد . او اموالى را كه وليد از آنان گرفته بود ، بازپس داد . يزيد او را به فرماندهى سپاه برگزيد و برادر خود مسرور را به اطاعت از او فرمان داد . مردم حمص ، قصد حمله به دمشق را داشتند . مروان بن عبد الملك آنان را گفت : من صلاح نمىبينم كه اين سپاه را پشت سر خود رها سازيد و به دمشق برويد . بايد پيش از آن كه به دمشق رويم ، با آنان نبرد كنيم . سمط [ 2 ] بن ثابت گفت : مروان بن عبد الملك با شما بر سر مخالفت است و دلش با يزيد و قدريه است . بدين سخن او را كشتند و ابو محمد السفيانى را بر خود امير ساختند و آهنگ دمشق نمودند و به سپاه سليمان بن هشام نپرداختند و رفتند . در عذرا سليمان بن هشام با آنان رو به رو شد و ميانشان نبردى سخت درگرفت . يزيد ، عبد العزيز بن الحجاج بن عبد الملك را با سه هزار نفر به ثنية العقاب فرستاد و هشام بن مصاد [ 3 ] را با هزار و پانصد نفر به عقبة السلامية . در همان حال كه سليمان [ 4 ] سرگرم نبرد بود ، سپاه ثنية العقاب در رسيد . مردم حمص ، رو در گريز نهادند . يزيد بن خالد بن عبد اللّه القسرى ندا داد : اى سليمان ، اللّه ، اللّه دست از قومت بدار . مردم دست از حمله و هجوم كشيدند . حمصيان با يزيد دست بيعت دادند . ابو محمد السفيانى و يزيد بن خالد بن يزيد را بگرفتند و نزد يزيد فرستادند . او فرمان داد كه به زندان روند . پس ، يزيد بن وليد ، معاوية بن يزيد بن الحصين را به امارت حمص فرستاد . چون وليد كشته شد ، فلسطينيان بر عامل خود سعيد بن عبد الملك بشوريدند و طردش كردند و يزيد بن سليمان بن عبد الملك را بر خود امير ساختند . او نيز بپذيرفت و مردم را به قتال با يزيد فراخواند و مردم اجابت كردند . فرزندان سليمان در فلسطين بودند . چون خبر فلسطين به اردن رسيد ، در حال محمد
هامش
[ ( 1 ) ] ميان دو قلاب در متن ناقص بود ، از طبرى اصلاح گرديد . [ ( 2 ) ] سميط . [ ( 3 ) ] مضاد . [ ( 4 ) ] سالم .
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 176 | ابن خلدون / عبد المحمد آيتى