ارمينيه بود ، نامه نوشت و او را به شورش ترغيب نمود . مروان نيز پس از آن كه مرزها را به كسانى سپرد براى خونخواهى وليد به راه افتاد ، ثابت بن نعيم الجذامى از مردم فلسطين نيز با او بود . اين ثابت بن نعيم از فتنهانگيزان بود . هشام او را حبس كرده بود ، زيرا چون عاملش كلثوم بن عياض را در افريقيه كشته بودند ، ثابت را بدان صوب فرستاده بود . ولى او وضع سپاه را آشفته كرده بود و مروان او را شفاعت كرده و از زندان رهانيده بود و اينك در همه جا از ايادى او به شمار مىرفت .
چون مروان از ارمينيه به راه افتاد ، ثابت نيز شاميانى را كه در ارمينيه بودند ، تحريض كرد كه از جانب فرات به شام بازگردند . بدين طريق براى او سپاهى گران فراهم آمد و به پشتگرمى اين سپاه با مروان دم از همسرى زد . چون مروان چنين ديد ، به شاميان وعده داد كه پس از جهاد با روميان آنان را به ديار خود بازگرداند . مردم نيز از گرد ثابت پراكنده شدند و سر به فرمان او آوردند . مروان ، ثابت بن نعيم و فرزندان او را به حبس افكند . و سپاه را به سوى حران پيش برد و از آنجا به شام فرستاد . از مردم جزيره قريب بيست هزار سپاهى گرد آورد تا بر سر يزيد بن وليد برد . ولى يزيد به او نامه نوشت و گفت اگر با او بيعت كند . همه سرزمينهايى را كه عبد الملك بن مروان ، به پدرش محمد بن مروان ، داده بود از جزيره و ارمينيه و موصل و آذربايجان ، به او خواهد داد . مروان نيز بيعت كرد و يزيد آن سرزمينها را به او داد و مروان بازگشت .
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 181
مساهمون: ابن خلدون
ص١٨١