تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 173

مساهمون:

ص١٧٣
خير دهاد . اين مرد به خاطر سجايا و صفاتى كه داشت ، محسود بود . از خصوصيات وليد بن يزيد اين بود كه شعر مىسرود و شعرش استوار و بليغ بود . روزى به هشام كه در عزاى برادرش مسلمه به سوك نشسته بود ، چنين تعزيت گفت : ان عقبى من بقى لحوق من مضى ، و قد اقفر بعد مسلمة الصيد لمن رمى ، اختل الثغر فهوى و على اثر من سلف يمضى من خلف . « و تزودوا فان خير الزاد التقوى » هشام از او روى گردانيد و مردم همه ساكت ماندند . اما داستان كشته شدن او چنين بود كه : چون پسر عموهايش تعرض به او را آغاز كردند و زبان به بردن آبروى او دراز كردند ، وليد خواست آنان را كيفر دهد . پس سليمان بن هشام پسر عم خود را صد تازيانه بزد و سرش را تراشيد و او را به معان در سرزمين شام تبعيد كرد و تا پايان ايام دولتش او را در حبس بداشت . نيز ميان پسر وليد و زنش جدايى افكند و شمارى از فرزندان وليد را به زندان انداخت . آنگاه او را به كفر و اباحهء زنان متهم نمودند و گفتند : زنان پدرش را در تصرف آورده است . همچنين بنى اميه را از او بيمناك ساختند و گفتند صد غل و زنجير براى بنى اميه آماده كرده است . و نيز بدان سبب كه پسران خود ، حكم و عثمان را با وجود خردساليشان ولايت عهدى داده بود او را سرزنش مىكردند و بر او طعنه مىزدند . سركردهء اين مخالفان يزيد بن وليد بود كه زهد پيشه كرده بود و مردم به سخن او گرايش بيشتر داشتند . و چون خالد القسرى از بيعت با دو پسر وليد سرباز زد و وليد او را بدان سبب حبس نمود و به خوارى افكند ، يمانيان بر او شوريدند . مردم يمن و قضاعه بيشترين گروه سپاه شام بودند ، قضاعه نيز با او دل بد كرد . واقعه فروختن او ، خالد القسرى را به يوسف بن عمر ، بر اين اختلاف‌ها درافزود . و يكى از يمنيان شعرى سرود در هجو يمنيان كه به يارى خالد القسرى برنخاستند و اين شعر را به وليد نسبت داده بود . جماعتى از يمنيان نزد يزيد بن وليد بن عبد الملك آمدند و خواستند با او بيعت كنند . يزيد با عمرو بن يزيد [ 1 ] الحكمى مشورت كرد . گفت : با برادرت عباس مشورت كن ، و گرنه چنان وانمود كن كه او با تو بيعت كرده است . زيرا مردم بيشتر گوش به فرمان او هستند . يزيد با او مشورت كرد ، عباس او را از آن كار نهى نمود ، ولى او نپذيرفت . و در نهان مردم را به سوى خود دعوت كرد . در اين هنگام او در باديه بود . چون اين خبر در ارمينيه به مروان بن محمد رسيد ، به سعيد بن عبد الملك بن مروان نامه نوشت و او را از فتنه‌اى كه در شرف وقوع است ، آگاه نمود و او را از اين فتنه برحذر داشت و از تصميم يزيد آگاهش ساخت . سعيد بن عبد الملك به عظمت حادثه واقف شد و براى عباس نامه نوشت و برادرش يزيد را تهديد
هامش
[ ( 1 ) ] زيد .
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 173 | ابن خلدون / عبد المحمد آيتى