كرد . يزيد رأى او را تصديق كرد ولى قضيه را مكتوم داشت .
چون يزيد به مقدمات كار خود را آماده ساخت در مدت چهار روز خود را به دمشق رسانيد ، چنان كه كس او را نشناخت . هفت تن ديگر نيز كه بر خرانى سوار بودند ، با او همراه بودند .
يزيد شب هنگام به شهر درآمد ، بسيارى با او بيعت كردند . مردم مزه نيز بيعت كردند .
عبد الملك بن محمد بن الحجاج بن يوسف شهر را در دست داشت . ولى چون از وبايى كه شايع شده بود ، ترسيده بود ، به قطنا رفته بود و پسر خود محمد را در دمشق به جاى خود نهاده بود . فرمانده شرطه نيز ابو العاج كثير بن عبد اللّه السلمى بود . او اين خبر به محمد و پدرش عبد الملك رسانيد ولى هر دو تكذيبش كردند . يزيد با ياران خود چنان نهاد كه پس از مغرب در باب الفراديس حاضر آيند . سپس به مسجد درآيند و نماز بخوانند . چون نماز به پايان آمد ، نگهبانان آمدند تا آنان را از مسجد بيرون كنند ولى با نگهبانان درآويختند . يزيد بن عنبسه خود را به يزيد بن وليد رسانيد و او را به مسجد آورد . يزيد با حدود دويست و پنجاه مرد بيامد . و در مقصوره را زدند و گفتند كه از جانب وليد آمدهاند . خادم در را به روىشان بگشود . ابو العاج را كه همچنان مست بود با خازنان بيت بگرفتند . آنگاه به سر محمد بن عبد الملك نيز كس فرستادند ، او را نيز دستگير نمودند و اسلحه فراوانى را كه در مسجد بود ، به دست آوردند . روز ديگر بامدادان مردم از نواحى نزديك آمدند ، چون مردم مزه و سكاسك و مردم داريا [ 1 ] و همچنين عيسى بن شبيب [ 2 ] التغلبى [ 3 ] با مردم دومه [ 4 ] و حرستا و حميد بن حبيب النخعى با مردم ديرمران [ 5 ] و مردم جرش [ 6 ] و حديثه و ديرزكا [ 7 ] و ربعى بن هشام الحارثى با جماعتى از بنى عذره و سلامان و يعقوب بن محمد بن هانى العبسى و جهينه و موالى ايشان نيز بيامدند . آنگاه يزيد بن وليد بن عبد الملك ، عبد الرحمان بن مصاد را با دويست سوار بفرستاد تا عبد الملك بن محمد الحجاج را امان دادند و از قصرش بياوردند . آنگاه گروهى را همراه با عبد العزيز بن حجاج بن عبد الملك و منصور بن جمهور ، براى دستگيرى وليد فرستاد .
وليد در باديه بود . چون به او خبر رسيد ، عبد اللّه بن يزيد بن معاويه را به دمشق فرستاد . او در راه قدرى درنگ كرد تا يزيد بن الوليد ، نزد او كس فرستاد و او با يزيد بيعت كرد .
اصحاب وليد او را اشارت كردند كه به حمص برود و در آنجا تحصن گزيند . اين ، سخن يزيد بن خالد بن يزيد بن معاويه بود . عبد اللّه عنبسه با اين امر مخالفت ورزيد و گفت : خليفه را شايسته نيست كه سپاه و حرم خود را پيش از آن كه دست به نبرد گشايد ، رها كنند . وليد نظر عنبسه را پذيرفت و به سوى قصر نعمان بن بشير به راه افتاد . از فرزندان ضحاك بن قيس چهل تن همراه او بودند . در اين احوال ، نامهء عباس بن وليد بن عبد الملك به او رسيد كه من
هامش
[ ( 1 ) ] دارا .
[ ( 2 ) ] شيب .
[ ( 3 ) ] الثعلبى .
[ ( 4 ) ] درهه .
[ ( 5 ) ] دمرعون .
[ ( 6 ) ] حرش .
[ ( 7 ) ] دريركا .