خلافت يزيد بن وليد
كشته شدن وليد و بيعت يزيد بن وليد
چون وليد به خلافت رسيد ، از لهو و هرزگى دست برنداشت تا آنجا كه بسيارى از اعمال شنيع را به دو نسبت دادهاند . از جمله آن كه قرآن را به عنوان تفأل باز كرد و چون اين آيه آمد :
« وَ خابَ كُلُّ جَبَّارٍ عَنِيدٍ »
قرآن را به دست خود ، تيرباران نمود . مىگويند بدين هنگام ، دو بيت شعر هم سروده و خوانده است كه از بس شناعت و بىپروايى در آن است آن را نياورديم . از اين گونه سخنان ، دربارهء او فراوان گفتهاند . برخى نيز از او رفع اتهام مىكنند و مىگويند : اينها را دشمنان او دربارهاش ساختهاند و به او نسبت دادهاند . مدائنى مىگويد :
يكى از فرزندان غمر بن يزيد بر رشيد داخل شد . يزيد پرسيد : از كدام قبيلهاى ؟ گفت : از قريش . رشيد پرسيد : از كدام خاندان ؟ او هيچ نگفت . رشيد گفت : بگوى ، در امان هستى ، گرچه تو خود مروان باشى . گفت : من پسر غمر بن يزيدم . رشيد گفت : خداوند وليد را بيامرزد و لعنت كند يزيد ناقص را . او خليفهاى را كه همه با او بيعت كرده بودند ، بكشت . اكنون حاجات خود بگوى . او بگفت . رشيد همه را روا كرد .
و شبيب بن شيبه [ 1 ] گفت : ما در نزد مهدى نشسته بوديم ، سخن وليد در ميان آمد . مهدى گفت : زنديق بود . ابن علاثه [ 2 ] فقيه گفت : يا امير المؤمنين ، خداى عز و جل عادلتر از اين است كه جانشين پيامبرى و امر امتى را به دست زنديقى دهد . كسى كه خود شاهد بوده به من گفت كه : من در لهو و لعبها و شرابخوارىهاى او حاضر بودهام و همچنين او را به هنگام وضوء و نمازش نيز ديدهام . چون وقت نماز مىرسيد ، جامههاى خود بيرون مىكرد و وضويى نيكو مىگرفت و جامهاى سفيد و لطيف مىپوشيد و به عبادت پروردگارش مىايستاد . آيا در نظر شما اين كار كسى است كه به خدا ايمان ندارد ؟ مهدى گفت : اى ابن علاثه خدا تو را
هامش
[ ( 1 ) ] شبه .
[ ( 2 ) ] علانه .