كه آسيبى به كسى از ساكنانش رسانند ، از آن گذشتند . نصر بن سيار ، سالم بن احوز المازنى را از پى او فرستاد . در نبرد سختى كه در ميان دو گروه دست داد ، تيرى بر پيشانى يحيى آمد و كشته شد . همهء ياران او نيز كشته شدند . سر او را نزد وليد فرستادند و تنش را در جوزجان [ 1 ] بردار كردند . آنگاه وليد ، به يوسف بن عمر نوشت كه جسد زيد را بسوزاند . او نيز بسوخت و خاكسترش را در فرات ريخت . و يحيى همچنان در جوزجان بردار بود تا آنگاه كه ابو مسلم بر خراسان مستولى شد و به خاكش سپرد و آنگاه در ديوان بنى اميه نگريست همه كسانى را كه در قتل او دست داشته و هنوز زنده بودند بكشت و بازماندگان كسانى را كه مرده بودند ، به بازخواست كشيد .
كشته شدن خالد بن عبد اللّه القسرى
پيش از اين در باب حكومت يوسف بن عمر بر عراق سخن گفتيم كه او ، خالد و يارانش را به زندان افكند و خالد مدت هجده ماه با برادرش اسماعيل و پسرش يزيد بن خالد و برادرزادهاش منذر بن اسد در زندان بماند . يوسف بن عمر ، از هشام اجازت خواست تا خالد را شكنجه كند . هشام بدان شرط اجازه داد كه اگر خالد كشته شود ، او را در عوض خواهد كشت . پس هشام در سال 121 ، فرمان آزادى او را داد . خالد به ديهى در نزديكى رصافه آمد و در آنجا ببود تا زيد بن على خروج كرد و كشته شد و كارش به پايان آمد . در اين هنگام يوسف بن عمر ، نزد هشام سعايت كرد كه خالد در تحريض زيد به خروج دست داشته است . هشام از اين سعايت برآشفت و رسول او را سرزنش كرد و گفت : ما هرگز خالد را به نافرمانى متهم نمىسازيم . خالد به سپاه تابستانى ( صائفه ) كه به روم مىرفتند ، پيوست . خود به دمشق فرود آمد . در آن زمان حكومت دمشق با كلثوم بن عياض القشيرى بود كه با خالد سخت دشمنى داشت .
شبى در دمشق حريقى رخ داد ، كلثوم به هشام نوشت كه موالى خالد قصد دستبرد به - بيت المال را دارند ، از اين رو هر شب در جايى از شهر ، حريقى برپا مىكنند . هشام پيام داد كه همه را از خرد و كلان حتى بندگان به حبس اندازند . [ در اين احوال مردى به نام ابو العمرس كه از مردم عراق بود و يارانى داشت و او هر شب براى غارت اموال مردم اين حريقها را برپا مىكرد ، دستگير شد . وليد بن عبد الرحمان نام او و يك يك يارانش را براى هشام نوشت . چون هشام بخواند ] [ 2 ] و ديد كه نام هيچ يك از اصحاب و موالى خالد در آن زمره نيست ، بر كلثوم خشم گرفت و او را توبيخ كرد و فرمان داد تا آل خالد را آزاد كنند و موالى او را در زندان نگهدارند ، تا آن هنگام كه خالد از نبرد با روميان بازآيد خود شفاعت
هامش
[ ( 1 ) ] جوزان .
[ ( 2 ) ] عبارت متن ناقص بود ، از طبرى اصلاح شد . وقايع سال 126 .