تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 169

مساهمون:

ص١٦٩

حكومت نصر بن سيار از جانب وليد بر خراسان

وليد در همان سال كه به خلافت نشست ، امارت خراسان را به نصر بن سيار داد بىآن كه شريكى براى او قرار دهد . پس يوسف بن عمر جماعتى را نزد وليد فرستاد و نصر و عمالش را از او خريد . وليد نيز خراسان را به او بازگردانيد . يوسف بن عمر ، به نصر بن سيار نامه نوشت و او را نزد خود فراخواند و گفت هدايا و اموال و زن و فرزندش را همه با خود بياورد . وليد نيز به او نوشت كه چند بربط و طنبور و ابريق‌ها و ساغرهاى زر و سيم برايش بياورد و نيز اسبان را هوار و بازان شكارى . نصر همه اينها را با وجوه مردم خراسان نزد او آورد . يوسف بن عمر ، رسول خود را گفته بود در ميان مردم ندا در دهد كه نصر بن سيار از خراسان خلع شده است ولى نصر او را جايزه‌اى داد تا چنين نكند . چون نصر به نزد يوسف بن عمر آمد ، عصمة بن عبد اللّه الاسدى را به جاى خود در خراسان نهاد و موسى بن ورقاء را در چاچ و حسان چغانى را در سمرقند و مقاتل بن على السغدى [ 1 ] را بر آمل . و در نهان گفتشان : كارى كنند كه تركان بار ديگر بر ما وراء النهر تاخت آورند . در همان حال كه به عراق مىرفت در بيهق يكى از موالى بنى ليث به او رسيد و خبر داد كه وليد كشته شده و در شام فتنه افتاده است و منصور بن جهور نيز به عراق آمده و يوسف بن عمر گريخته است .

كشته شدن يحيى بن زيد [ 2 ] بن على بن الحسين

يحيى بن زيد ، پس از كشته شدن پدرش و فروكش كردن تكاپو در طلب او - چنان كه گفتيم - در نزد حريش بن عمرو بن داود در بلخ ماند . وليد چون به خلافت رسيد ، به نصر بن سيار نوشت كه او را از حريش باز ستاند . نصر بن سيار حريش را فرا خواند و يحيى را طلب نمود ، حريش انكار كرد . نصر او را ششصد تازيانه زد . قريش پسر حريش نهانگاه يحيى را نشان داد . نصر بن سيار او را گرفت و به حبس افكند و به وليد نامه نوشت و فرمان خواست . يزيد نوشت : او و يارانش را آزاد كند . نصر آنان را آزاد كرد و فرمان داد كه نزد وليد روند . يحيى بيامد و در سرخس اقامت جست . نصر به عبد اللّه بن قيس بن عباد [ 3 ] نوشت تا او را از سرخس براند . عبد اللّه ، او را به بيهق راند . يحيى كه از يوسف بن عمر بيمناك بود به نيشابور بازگشت . عمرو [ 4 ] بن زرارة در نيشابور بود . هفتاد مرد با يحيى همراه بودند . اينان خسته شده بودند ، چارپايان كاروانى را با پرداخت بهاى آنها بستدند . عمرو بن زراره ، اين خبر به نصر داد . نصر گفت : با آنان نبرد كند . عمرو بن زراره با ده هزار سپاهى بر سر يحيى تاخت . يحيى آنان را در هم شكست و عمرو بن زراره نيز كشته شد . يحيى و يارانش به هرات رفتند و بىآن
هامش
[ ( 1 ) ] السعدى . [ ( 2 ) ] زياد . [ ( 3 ) ] عياد . [ ( 4 ) ] عمر .
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 169 | ابن خلدون / عبد المحمد آيتى