نصف پسر و نصف دختر و بيست هزار مدغله به گردن گرفتند . از آنجا سرزمين زريكران [ 1 ] درآمد .
آنجا نيز به چيزى مصالحه كردند . سپس به حمزين [ 2 ] رفت ، قلعهء آنجا را نيز بگشود و به سغدان [ 3 ] لشكر برد ، آنجا را نيز فتح كرد . سپس به دژ امير لكز فرود آمد ، او از پرداخت مال سر باز مىزد .
امير بيرون آمد تا به پادشاه خزر بپيوندد . او را تيرى زدند و بمرد . مردم لكز با مروان مصالحه كردند او عامل خود را بدان شهر گماشت و خود به شروان [ 4 ] رفت . مردم شروان سر به اطاعت آوردند مروان به دودانيه [ 5 ] لشكر كشيد ، آنجا را فتح كرد و بازگشت .
خلع حارث بن سريج [ 6 ]
حارث ، سرور قوم ازد در خراسان بود . او در سال 116 ، عزل شد . پس جامهء سياه پوشيد و مردم را به كتاب خدا و سنت پيامبر فرا خواند و دعوت به « الرضا » نمود . يعنى شيوهء داعيان عباسى را پيش گرفت . آنگاه به فارياب [ 7 ] آمد . رسولان عاصم ، يعنى مقاتل بن حيان النبطى و خطاب بن محرز السلمى نزد او آمدند و او هر دو را به زندان افكند . اينان از زندان گريختند و نزد عاصم رفتند و زبان به نكوهش حارث گشودند و از غدر او حكايت كردند . حارث از فارياب به بلخ رفت . نصر بن سيار و تجيبى در بلخ بودند ، با دو هزار مرد جنگى با او رو به رو شدند . حارث با چهار هزار تن كه همراه داشت آنان را در هم شكست و بلخ را در تصرف آورد و سليمان بن عبد اللّه بن خازم [ 8 ] را بر آن گماشت و خود به جوزجان رفت . و بر آن شهر و نيز طالقان و مرو الرود استيلا جست آنگاه به مرو راند . عاصم را خبر دادند كه مردم مرو با حارث بن سريج مكاتبه مىكنند و با او پيمان نامهها ترتيب دادهاند و هم سوگند شدهاند . عاصم بيرون آمد و در نزديكى مرو ، لشكرگاه زد و پلها را ويران نمود . حارث با شصت هزار تن به مرو نزديك شد . مردان ازد و تميم و دهاقين جوزجان و فارياب و ملك طالقان نيز با او بودند . اينان پلها را بستند . ولى محمد بن المثنى با دو هزار تن از ازد و حماد بن عامر الحمانى [ 9 ] با دو هزار تن از بنى تميم از او جدا شده ، به عاصم پيوستند . سپس جنگ درگرفت .
حارث منهزم شد و بسيارى از اصحاب او در نهر مرو غرقه شدند و كشتار بسيار شد . از كسانى كه در آب غرقه شدند ، يكى خازم بود . چون حارث از نهر مرو گذشت و سرا پردهء خود بر پاى نمود سه هزار تن از سواران بر او گرد آمدند . عاصم نيز دست از آنان بداشت .
حكومت اسد القسرى براى بار دوم در خراسان
عاصم در سال 117 ، به هشام نوشت كه خراسان به صلاح نيايد ، مگر آنكه ضميمهء
هامش
[ ( 1 ) ] ابن اثير نسخه بدل : زرنكران .
[ ( 2 ) ] حمرين .
[ ( 3 ) ] سبدان .
[ ( 4 ) ] سروان .
[ ( 5 ) ] رودانيه .
[ ( 6 ) ] شريح .
[ ( 7 ) ] غاريات .
[ ( 8 ) ] حازم .
[ ( 9 ) ] الجايى .