تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 147

مساهمون:

ص١٤٧
را با دوازده هزار نفر بر مقدمه بفرستاد و ابراهيم بن سام الليثى را با ده هزار نفر به سويى ديگر . ترك‌ها لشكر انگيختند و خاقان تا سمرقند پيش راند . سورة بن الحر [ 1 ] فرمانرواى سمرقند بود . به جنيد [ 2 ] نامه نوشت و يارى طلبيد . جنيد . سپاه خود را فرمان داد كه از جيحون بگذرند . مجشر بن مزاحم السلمى و ابن بسطام الازدى گفتند كه : ترك را با ديگران فرق است و تو سپاهت را از هم دريده‌اى . مسلم بن عبد الرحمان در نيرود [ 3 ] است و بخترى در هرات و عمارة بن حريم در طخارستان ، پس با كمتر از پنجاه هزار سپاهى از جيحون مگذر . عماره را فرا خوان . جنيد اين سخنان را نپذيرفت و از جيحون بگذشت و در كش فرود آمد و بسيج حركت نمود . تركان ، چاه‌هايى را كه در راه بود ، همه را بينباشتند . جنيد سپاه را تعبيه داد و به راه افتاد . خاقان با مردم سغد و فرغانه و چاچ راه بر او بگرفت و بر مقدمهء سپاه او كه سردارش عثمان بن عبد اللّه بن الشخير بود ، حمله كرد . مسلمانان بازگشتند و تركان از پىشان روان شدند . جنيد تميم و ازد را در ميمنه قرار داد و ربيعه را در ميسره . دشمن به ميمنه تاخت . جنيد نصر بن سيار را به ياريشان فرستاد . چون نيرومند شدند ، جمعى از بزرگان ترك را در نبردى سخت كشتند . جنيد به جانب ميمنهء سپاه خود آمد و در زير علم ازديان قرار گرفت . مردى كه علم را به دست داشت او را گفت : تو براى آن بدين جاى نيامده‌اى كه ما را سرافراز گردانى بلكه از آن جهت آمده‌اى كه مىدانى تا يك تن از ما زنده است ، دشمن به تو دست نخواهد يافت . ازديان پاى فشردند و نبرد كردند تا شمشيرهاىشان كند شد . بندگانشان ، براىشان چوب مىبريدند و اينان با چوب مىجنگيدند . تا آنجا كه از آن نيز ملول شدند و با دشمن دست به گريبان شدند . گويند در اين جنگ قريب هشتاد تن از ازديان كشته شدند ، از آن جمله بودند : عبد اللّه بن بسطام و محمد بن عبد اللّه بن جوذان و حسن [ 4 ] بن شيخ و يزيد بن المفضل الحارثى [ 5 ] . در اين احوال سوارانى به يارى خاقان در رسيدند . منادى جنيد ، ندا داد كه پياده شوند و هر گروهى براى خود خندقى بكند . سپاه خاقان متوجه آن سو گرديد كه افراد بكر بن وائل به سردارى زياد بن الحارث ايستاده بودند . مردان بكر حمله آوردند و نبرد سخت شد . اصحاب جنيد اشارت كردند كه سورة بن الحر را از سمرقند بخواند تا تركان چون بشنوند ، بدان سو كشيده شوند ، شايد از اين سو ، اندكى انصرافى يابند . جنيد به سوره نامه نوشت و فراخواندش . او عذر آورد . جنيد تهديدش كرد . و گفت بر فور بيرون شو و بر سر جيحون بايست و از آن دور مشو . چون بيرون آمد موسى بن اسود الحنظلى را به جاى خود در سمرقند نهاد و با دوازده هزار سپاهى بيامد ، تا آنجا كه ميان او و جنيد يك فرسنگ فاصله بود . خاقان به هنگام بامداد او را بديد . ميان آنان و آب حايل شد و علف‌ها و درختان خشكى را كه در آن حدود بود ، همه را آتش زد . اينان دل بر هلاك نهادند و حمله كردند تركان عقب
هامش
[ ( 1 ) ] ابجر . [ ( 2 ) ] الهند . [ ( 3 ) ] نبراود . [ ( 4 ) ] حسين . [ ( 5 ) ] امحرانى .
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 147 | ابن خلدون / عبد المحمد آيتى