بخواهيد كه اگر بعد از من امان خواهيد ، كرمانى شما را امان نخواهد داد . آنان پاى فشردند كه حارث برود . آنگاه كس فرستادند و امان خواستند ولى كرمانى امانشان نداد . و با شش هزار جنگجو ، قلعه را در محاصره گرفت تا فرود آمدند و سر به فرمانش نهادند . پنجاه تن را نزد اسد فرستاد كه ابن ميمون القاضى نيز در ميان آنان بود . اسد همه را بكشت و به كرمانى نوشت تا باقى را هلاك كند . اسد بلخ را به عنوان پايگاه خود برگزيد و ديوانها به آنجا نقل كرد . سپس به جنگ طخارستان و سرزمين جبغويه [ 1 ] رفت و غنايم و اسيران آورد .
كشته شدن خاقان
در سال 119 ، اسد بن عبد اللّه به بلاد ختل لشكر برد و چند دژ را بگشود و بردگان و گوسفندان بسيار به دست سپاهيانش افتاد . ابن السائجي كه صاحب آن بلاد بود از خاقان عليه مسلمانان يارى خواست خاقان سپاه خود را بسيج كرد و تا هر چه زودتر خود را به مسلمانان رساند و چنان كه بايد راهتوشه برنداشت . چون ابن السائجي از آمدن خاقان آگاه شد ، اسد را آگاه ساخت كه خاقان مىآيد ، هم اينك از اين بلاد بيرون رو . ولى اسد بدان وقعى ننهاد . بار ديگر ابن السائجي كس فرستاد كه من خود خاقان را به يارى خواندهام ، زيرا تو ، همهء اين بلاد را غارت كردهاى و من از بيم انتقام مسلمانان نمىخواهم كه او بر تو دست يابد و نمىخواهم خاقان را بر من منتى باشد . اسد اين بار سخن او بپذيرفت و بار و بنهء خود را با ابراهيم بن عاصم العقيلى كه والى سجستان بود ، بفرستاد و جمعى از مشايخ را از جمله كثير بن اميه و ابو سفيان بن كثير الخزاعي و فضيل بن حيان المهرى و چند تن ديگر را با او روانه فرمود و از پى لشكرهايى به ياريشان گسيل داشت . خود از پى آنان بيامد . به نهر بلخ رسيد . ابراهيم بن عاصم ، پيش از اين ، با جماعتى از اسيران از اين نهر گذشته بود و آن فاجعه پديد آمده بود . اسد فرمان داد كه از بيست و سه موضع كه امكان عبور داشت بگذرند .
مسلمانان گوسفندان خود را نيز با خود مىگذرانيدند ، چنان كه اسد نيز خود گوسفندى با خود حمل كرده ، از آب مىگذشت . چون به تمامى از آب گذشتند ، طلايه سپاه خاقان نيز نمودار شد در نخستين جنگ ، اسد بازپس نشست و به لشكرگاه خود بازگشت و خندق كند .
مسلمانان مىپنداشتند كه خاقان از آب نخواهد گذشت ولى او فرمان داد كه سپاهيانش از نهر بگذرند و با مسلمانان در همان لشكرگاهشان بجنگند . تركان گرداگرد مسلمانان را گرفتند . چون صبح شد ، تركان به تمامى رفته بودند . مسلمانان ، دانستند كه آنان از پى اسيران و اموال و اسلحه رفتهاند . خاقان جاى آنها را از اسيران ديگر پرسيده است . اسد با ياران خود مشورت كرد ، بعضى گفتند در همين جا درنگ مىكنيم . نصر بن سيار گفت : از پى آنان مىرويم
هامش
[ ( 1 ) ] جبونه .