عراق گردد ، تا يارى رساندن به آن زودتر انجام گيرد . هشام خراسان را به قلمرو خالد بن عبد اللّه القسرى افزود و به او نوشت : برادرت را بفرست تا امور آن ديار را به صلاح آورد . خالد نيز برادر خود ، اسد را به خراسان فرستاد . اسد ، محمد بن مالك الهمدانى را بر مقدمه روان نمود .
چون خبر به عاصم رسيد با حارث بن سريج [ 1 ] طرح آشتى افكند و گفت : همه به هشام نامه نويسند و از او بخواهند به كتاب و سنت عمل كند اگر نپذيرفت ما با يك ديگر همدست مىگرديم .
پارهاى از مردم خراسان اين رأى را نپسنديدند . و ميانشان كشمكش و كشتار پديد آمد . در اين نبردها حارث منهزم شد و بسيارى از يارانش كشته شدند . همه را عاصم كشت ، آنگاه فتحنامه به هشام نوشت و آن را با محمد بن مسلم العنبرى بفرستاد . اين قاصد در رى ، اسد بن عبد اللّه را بديد . اسد به خراسان آمد و عاصم را بخواند و صد هزار درهم از او طلب نمود .
و عمارة بن حريم و عاملان جنيد را آزاد كرد . قلمرو عاصم در خراسان منحصر به مرو و نيشابور شده بود . مرو الرود ، در دست حارث بود و آمل در دست خالد بن عبد اللّه الهجرى . او نيز با حارث همرأى بود . اسد ، عبد الرحمان بن نعيم را به سردارى جماعتى از مردم كوفه و شام بر سر حارث به مرو الرود فرستاد . و اسد خود به آمل آمد . سپاه آمل به سردارى زياد القرشى از موالى حيان النبطى با او رو به رو شدند ، ولى منهزم گرديدند و به شهر درآمدند . اسد ، شهر را محاصره نمود تا امان خواستند . اسد يحيى بن نعيم بن هبيرة الشيبانى را بر آنان امارت داد و به جانب بلخ راند . مردم بلخ با سليمان بن عبد اللّه بن خازم بيعت كرده بودند . اسد به بلخ آمد و از بلخ به ترمد رفت . حارث ، ترمد را در محاصره گرفته بود . چون اسد راه يارى را بر او بسته بود ، حارث در جدال با مردم ترمد ناتوان شد و به جانب بلخ باز پس نشست ولى مردم شهر بر او حمله آوردند و بيشتر يارانش را كشتند .
اسد از آنجا به سمرقند رفت و بر دژ زم گذشت . در آنجا اصحاب حارث مكان گزيده بودند .
اسد آنان را گفت : شما به راه ديگر يارانتان نرفتهايد ، پس آنان را امان داد ، بدان شرط كه سمرقند را به او سپارند . و تهديد كرد كه اگر دست به شمشير برند ، هرگز امانشان نخواهد داد .
اسد از سمرقند به بلخ بازگشت و از آنجا جديع الكرمانى را به دژى كه بار و بنهء حارث در آن بود ، فرستاد . اصحاب او در طخارستان بودند . جديع دژ را محاصره كرد و بگشود و - جنگجويانش را بكشت . از آن جمله بودند : بنى برزى [ 2 ] از اصحاب حارث . و اسيرانشان را در بازار بلخ بفروخت .
چهار صد و پنجاه تن از ياران حارث ، در قلعه عليه او شورش كردند . سر كردهء آنان مهاجر بن ميمون [ 3 ] بود . حارث گفت : اگر مىخواهيد از من جدا شويد ، نخست امان
هامش
[ ( 1 ) ] شريح .
[ ( 2 ) ] بزرى .
[ ( 3 ) ] جرير بن ميمون .