تا هم اموال و اسلحه خود را رهانيده باشيم و هم راهى را كه ناچار بايد طى كنيم بپيمائيم .
اسد اين را بپسنديد ، آنگاه كسى را نزد ابراهيم بن عاصم فرستاد تا او را از آمدن خاقان آگاه نمايد ، خاقان روز ديگر به بارها و اموال رسيد . آنان خندق كنده بودند ، خاقان مردم سغد را به جنگ با مسلمانان فرمان داد ولى اينان منهزم شدند . در اين حال خاقان بر تپهاى فرا رفت تا بنگرد كه از كدام سو بايد حمله كند ، چون جاى مناسب را بيافت ، تركان را فرمان داد كه از آن راه بر جماعت ابراهيم بن عاصم بتازند . در اين نبرد چغانخداة [ 1 ] ( پادشاه چغانيان ) و اصحاب او كشته شدند و مسلمانان ، مرگ را روياروى خود بديدند و همه در يك جاى گرد آمدند . در اين حال ، گردى برخاسته ديدند كه نزديك مىشد . اين سپاه اسد بود كه مىآمد و خاقان دور مىشد .
اسد پيش آمد و بر همان تپهاى كه خاقان بر آن فرا رفته بود ، بايستاد . آنان كه جان به در برده بودند ، نزد اسد گرد آمدند . زن چغانخداة گريستن و زارى كردن آغاز نهاد . اسد او را دلدارى داد . خاقان اسيران مسلمان را با خود ببرد و اشتران را رهوار را به غنيمت گرفت .
ياران اسد مىخواستند از پى آنان روند ، اسد مانع شد . در اين حال ، مردى از سپاه خاقان بيامد و آواز داد - چند تن از ياران حارث بن سريج نيز با او بودند - و اسد را دشنام داد و گفت تو مىخواستى بر ختل دست يا بى . آنجا سرزمين آباء و اجداد من است . اسد گفت : خداوند از تو انتقام خواهد گرفت .
اسد به جانب بلخ راند و در مرغزار آن ، لشكرگاه زد و تا زمستان بيامد . در زمستان به شهر داخل شد و زمستان را در آنجا گذرانيد . حارث بن سريج در ناحيهء طخارستان بود . اينك به خاقان پيوست و به نبرد خراسانش ترغيب كرده بود . و به بلخ حمله آوردند . اسد در روز عيد قربان بيرون آمد و براى مردم سخن گفت و گفت : حارث بن سريح اين طاغيه را ترغيب كرده تا نور خدا را خاموش سازد و دين را ديگرگون نمايد و آنان را تحريض كرد كه از خدا يارى خواهند و گفت نزديكترين راهى كه ميان بنده و خداى اوست ، سجده كردن در برابر اوست . و خود به سجده افتاد ، مردم نيز سجده كردند و از روى اخلاص خدا را خواندند .
آنگاه براى مقابله با دشمن بيرون آمد . خاقان از ما وراء النهر يارى خواسته بود . مردم طخارستان و جبغويه [ 2 ] با سى هزار مرد جنگى به يارى او آمدند . چون خبر به اسد رسيد ، برخى از يارانش رأى به تحصن در شهر بلخ دادند تا از خالد و هشام يارى رسد . اسد نپذيرفت و گفت با دشمن رو به رو خواهم شد . پس كرمانى ابن على را به جاى خود در بلخ نهاد و گفت كه نگذارد هيچ كس از شهر خارج گردد . نصر بن سيار و قاسم بن بخيت [ 3 ] و چند تن ديگر قصد بيرون رفتن از شهر را داشتند ، آنان را اجازت داد . پس ، با مردم دو ركعت نماز خواند و نماز
هامش
[ ( 1 ) ] صاغان .
[ ( 2 ) ] حيويه .
[ ( 3 ) ] تجيب .