تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 146

مساهمون:

ص١٤٦
و گويند كه او در بلنجر كشته آمد . چون خبر به هشام رسيد ، سعيد الحرشى را بخواند و گفت : مرا خبر داده‌اند كه جراح گريخته است . سعيد گفت : شناخت جراح به خداوند بيش از آن است كه بگريزد ، او كشته شده است . پس مرا با چهل تن همراه با چارپايان بريد بفرست و هر روز چهل مرد را به يارى من روانه نماى و نيز به فرماندهان سپاه بنويس كه با من همكارى كنند . هشام چنين كرد و حرشى به راه افتاد . به هر شهرى كه مىرسيد ، مردم را به جنگ دعوت مىكرد و كسانى كه خواستار جهاد بودند دعوت او را اجابت مىكردند . تا به شهر ارزن [ 1 ] رسيد . جماعتى از اصحاب جراح در آنجا بودند . آنان را نيز با خود بازگردانيد ، آنگاه به خلاط رسيد . شهر را در محاصره گرفت و بگشود و غنايم آن را تقسيم نمود . از آنجا به قصد دژها و باروها حركت كرد تا به يردعه [ 2 ] آمد . در بردعه فرود آمد . پسر خاقان در اين هنگام در آذربايجان بود و شهر ورثان را در محاصره داشت و در آن نواحى دستبرد مىزد . حرشى به مردم ورثان ، رسيدن خويش را اطلاع داد . آنان قوت كردند و دشمن را از خود دور ساختند و حرشى به شهر درآمد . پس تا اردبيل دشمن را تعقيب كرد . يكى از جاسوسانش خبر آورد كه ده هزار تن از سپاه دشمن در چهار فرسنگى هستند و پنج هزار خانوار از مسلمانان را در اسارت دارند . حرشى بر آنان شبيخون زد و همه را بكشت . چنان كه حتى يك تن هم رهايى نيافت و مسلمانان را از آنان باز ستد . آنگاه به باجروان راند . جاسوسى ديگر او را به جماعتى از دشمن راه نمود . حرشى به سوى آنان رفت و همه را نابود كرد و مسلمانانى را كه اسير گرفته بودند ، برهانيد . خانواده جراح نيز در ميان اسيران بود . حرشى همه را به باجروان آورد . پس سپاه خزر ، يك باره به سردارى شاهزادهء خود ، حمله آورد و در سرزمين برزند [ 3 ] ميان دو سپاه نبرد درگرفت . كشتار و اسير گرفتن در لشكرگاه دشمن از حد بگذشت . چنان كه مسلمانان براى آنان به رحم آمدند و گريستند . كفار بگريختند و مسلمانان آنان را تا رود ارس تعقيب كردند و هر چه با آنان بود به غنيمت گرفتند . هر چه اسير گرفته بودند ، بازستدند و همه را به باجروان فرستادند . خزرها بازگشتند و از پادشاهشان يارى خواستند . در كنار رود بيلقان بار ديگر نبردى سخت درگرفت . ولى در پايان خزرها منهزم شدند . شمار آنان كه در آب غرق شدند ، بيش از كشته‌شدگان بود . حرشى غنايم را گرد آورد و به باجروان باز گرديد و آن را تقسيم نمود . فتحنامه به هشام نوشت . هشام او را فرا خواند ، و برادر خود مسلمه را بر ارمينيه و آذربايجان امارت داد .

نبرد شعب ، ميان جنيد و خاقان

جنيد در سال 112 به قصد نبرد با طخارستان از خراسان بيرون آمد و عمارة بن حريم [ 4 ]
هامش
[ ( 1 ) ] ازور . [ ( 2 ) ] بروعه . [ ( 3 ) ] زرند . [ ( 4 ) ] حزيم .