تشنه شدند و به جانب شهر راندند . در نزديكى شهر ميانشان جنگ درگرفت . حارث بن سريج [ 1 ] و قطن بن قتيبه هنرها نمودند و ترك را از آب دور ساختند . در اين روز ثابت بن قطنه و صخر بن مسلم بن النعمان العبدى و عبد الملك بن دثار الباهلى و جمعى ديگر ، كشته شدند .
قطن بن قتيبه با جماعتى كه دل بر مرگ نهاده بودند ، حمله آوردند و دشمن را منهزم ساختند .
مسلمانان از پى آنان راندند و تا شب كشتار كردند . اشرس به بخارا بازگشت . در بخارا سپاهى بود به سردارى حارث بن سريج الازدى كه آن شهر را در محاصرهء خود داشت .
خاقان شهر كمرجه را كه جمعى از مسلمانان در آنجا بودند محاصره كرد مردم شهر پل را ببريدند پسر خسرو [ 2 ] پسر يزدگرد نزد مردم شهر آمد و گفت : خود را به كشتن مدهيد خاقان آمده است كه كشور مرا به من بازگرداند و من براى شما امان مىگيرم . مردم او را دشنام دادند . آنگاه بازغرى [ 3 ] با دويست تن ، از نزد خاقان بيامد ، او مردى دانا بود و خاقان با رأى او مخالفت نمىكرد . بازغرى مردى را طلبيد كه با او سخن گويد . مسلمانان يزيد بن سعيد الباهلى را فرستادند . بازغرى او را به افزودن عطا و احسان بسيار ترغيب كرد كه همراه او باشند . يزيد گفت : ميان ما جز جنگ نباشد و نزد اصحاب خود بازگشت . خاقان گفت تا خندقها را با هيزمهاى تر بينباشتند تا از آن بگذرد . مسلمانان نيز هيزمهاى خشك ريختند و در آن آتش زدند و باد چنان بود كه هيزمهاى تر نيز بسوخت . پس خاقان فرمان داد كه چارپايانى كشتند . گوشتشان را خوردند و پوستهايشان را از خاك پر كرده در خندق افكندند .
در اين حال خداوند ابرى فرستاد و بارانى باريد ، سيل در خندق افتاد و هر چه بود با خود به نهر بزرگ برد . مسلمانان تيراندازى آغاز كردند . بازغرى تير خورد و همان شب بمرد . روز ديگر تركان همهء اسيران و گروگانها را كشتند ، مسلمانان نيز چنين كردند و بر همان حال بودند تا سپاه مسلمانان به فرغانه رسيد . ميان دو سپاه جنگ افتاد ، جنگى سخت . مسلمانان چنين مصالحه كردند كه كمرجه را به آنان واگذارند و خاقان به سمرقند و دبوسيه [ 4 ] برود و ميان دو طرف گروگانهايى رد و بدل شود . خاقان درنگ كرد ، تا آنان حركت كردند و كورصول را از پىشان بفرستاد تا آنان را به مأمنشان برساند . چون به دبوسيه [ 1 ] رسيدند ، گروگانها را آزاد كردند . مدت محاصرهء كمرجه ، شصت روز بود .
عزل اشرس از خراسان و حكومت جنيد
در سال 111 هشام ، اشرس بن عبد اللّه را از خراسان عزل كرد و جنيد بن عبد الرحمان بن عمرو بن الحارث بن خارجة بن سنان بن ابى حارثة المرى را به جاى او فرستاد . سبب اين انتصاب اين بود كه جنيد به ام حكيم دختر يحيى بن الحكم زن هشام گردن بندى از گوهرهاى
هامش
[ ( 1 ) ] شريح .
[ ( 2 ) ] ابن جسر ابن خسرو .
[ ( 3 ) ] يزغرى .
[ ( 4 ) ] دنوسيه .