را به سمرقند درآورد . اسد نزد عبد الرحمان بن نعيم كس فرستاد و او را به فرماندهى سپاه برگزيد . اسد با سپاه خود وارد سمرقند شد و هانى را از آنجا عزل كرد و حسن بن ابى العمرطة الكندى را به جاى او نصب فرمود .
و در اين سال ( 107 ) مسلم بن سعيد نزد خالد بن عبد اللّه آمد . اسد او را در خراسان گرامى داشته بود . چون مسلم بيامد ، ابن هبيره آهنگ فرار داشت . مسلم او را از آن كار باز داشت .
و هم در اين سال اسد به غور لشكر كشيد و غور جبال هرات است . مردم غور بار و بنهء خود را در غارها نهادند و هيچ راهى بدانها نبود . اسد فرمود تا چند صندوق آوردند و مردانى را در آنها نشاندند و با زنجير فرو كردند و هر چه توانستند از آن اموال بيرون آوردند .
آنگاه اسد از جيحون بگذشت و خاقان نزد او آمد . ميانشان هيچ جنگى نبود . بعضى گويند او از ختل [ 1 ] شكست خورده ، بازگشت . از آنجا به غوين [ 2 ] رفت و با مردم آن ديار جنگيد .
نصر بن سيار و سالم بن احوز در آن جنگها هنرها نمودند . مشركان شكست خوردند و مسلمانان لشكرگاه آنان را به غارت بردند .
حكومت اشرس بر خراسان
اسد بن عبد اللّه به هنگام حكومتش بر خراسان ناهنجارىها مىنمود . چنان كه مردم را تباه كرد . نصر بن سيار و عبد الرحمان بن نعيم و سورة بن الحر [ 3 ] و بخترى بن ابى درهم و عامر بن مالك الحمانى را تازيانه زد و سرشان را بتراشيد و نزد برادر خود فرستاد . و در نامه نوشت كه : اينان مىخواستند مرا بكشند . خالد او را سرزنش كرد و نوشت چرا سرهايشان را براى من نفرستادى ؟ و نيز روزى به هنگام سخن گفتن ، مردم خراسان را لعنت نمود . هشام بن عبد الملك به خالد نوشت كه برادرت را از خراسان عزل نماى . خالد در رمضان سال 109 او را عزل كرد و حكم بن عوانهء كلبى را به جاى او نهاد . تا آنگاه كه هشام اشرس بن عبد اللّه السلمى را بر خراسان حكومت داد و او را فرمان داد كه با خالد مكاتبه كند .
اين اشرس مردى نيكو خصال بود و مردم خراسان به دو شاد شدند .
عزل اشرس
اشرس در سال 110 ابو الصيداء صالح بن طريف ، [ 4 ] از موالى بنى ضبه و ربيع بن عمران التميمى را به سمرقند و ديگر بلاد ما وراء النهر فرستاد تا مردم را به اسلام فراخوانند . بدان شرط كه چون اسلام آورند جزيه از آنان بردارند . در اين ايام ، حسن بن العمرطة الكندى ، عامل خراج و فرمانده
هامش
[ ( 1 ) ] جسر .
[ ( 2 ) ] عوبرين .
[ ( 3 ) ] ابجر .
[ ( 4 ) ] ظريف .