گذشت و امر بر صلح مقرر گرديد ، نصر بازگشت ولى در ميان راه اصحاب عمرو بن مسلم و بخترى بر او حمله آوردند . نصر نيز به مقابله پرداخت و هجده تن از ايشان را بكشت و باقى را به هزيمت واداشت . عمرو بن مسلم و بخترى و زياد بن طريف را بگرفتند و نزد نصر آوردند .
هر يك را صد تازيانه زد و سر و ريششان را تراشيد و بر آنها پلاس پوشانيد سپس نصر آنان را امان داد و فرمود تا به مسلم بن سعيد پيوندند و چون مسلم ، از جيحون بگذشت و ديگران به او پيوستند ، به جانب بخارا رفت . در آنجا نامهء خالد بن عبد اللّه القسرى به او رسيد كه حكومت آن ديار را به دو داده بود و فرموده بود تا فتوحات خود را كامل گرداند . مسلم بن سعيد ، به جانب فرغانه روان شد . در آنجا خبر يافت كه خاقان بدان سو مىآيد . او خود به سوى خاقان به راه افتاد در هر روز سه منزل مىپيمود تا به او رسيد . خاقان در راه جماعتى از مسلمانان را بيافت و بر آنان زد و جمعى را بكشت . مسيب بن بشر الرياحى و براء از سواران مهلب را به قتل آورد . و برادر غوزك [ 1 ] نيز كشته شد . مسلم بن سعيد سپاه خود را حركت داد ، هشت روز برفت و تركان گردشان را گرفته بودند . آنگاه فرمان داد تا هر متاعى كه همراه داشتند و حملش دشوار مىنمود ، بسوختند . بهاى آن هزار هزار ( درهم ) بود . روز نهم به جيحون نزديك شدند و مردم فرغانه و چاچ در همان نزديكى بودند . مسلم ياران خود را فرمان داد تا شمشيرهاى خود را از غلاف كشيده و از آب بگذرند . پسر خاقان در پى او بود .
حميد بن عبد اللّه بر ساقه حركت مىكرد . و او در آن سوى جيحون بود و زخمهاى فراوان داشت . مسلم را پيام داد كه بايستد . آنگاه خود بازگشت و با تركان كه از پى او مىآمدند جنگ كرد ، جمعى را بكشت و سردارشان را اسير نمود و نيز سردار سغد را . در اين حال تيرى بر او آمد و به قتلش آورد . مسلمانان به خجند رسيدند . سخت گرسنه بودند در آنجا نامهء اسد بن عبد اللّه القسرى برادر خالد برسيد كه او را به امارت خراسان گماشته بود و فرمان داده بود كه عبد الرحمان بن نعيم را به جاى خود نهد . چون مسلم نامه را برخواند ، گفت :
فرمان بردارم .
حكومت اسد بن عبد اللّه بر خراسان
خالد بن عبد اللّه برادرش اسد را بر خراسان حكومت داد . اسد به خراسان آمد . در آن ايام مسلم بن سعيد در فرغانه بود . چون اسد به جيحون رسيد و خواست كه از آن بگذرد ، اشهب بن عبيد [ 2 ] التميمى راه بر او بگرفت . اين اشهب با چند كشتى در آمل بود . تا آنگاه كه او را بشناخت كه امير است و راه او بگشود . اسد از جيحون بگذشت و در مرج فرود آمد . هانى بن هانى ، امارت سمرقند را داشت با مردم خود بيرون آمد و با اسد ديدار كرد و او
هامش
[ ( 1 ) ] غورك .
[ ( 2 ) ] عبد اللّه .