تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 129

مساهمون:

ص١٢٩
و خثعم و قيس عيلان و مزينه بودند . كس متعرض يزيد بن المهلب نشد . او بيامد و در خانهء خود قرار گرفت . مردم نزد او به آمد و شد پرداختند . پسر مهلب نزد عدى كس فرستاد كه برادرانش را آزاد سازد و از او خواست كه در بصره بماند و بيرون نرود تا آن هنگام كه هر چه مىخواهد از يزيد بن عبد الملك بستاند . و برادرزادهء خود حميد بن عبد الملك بن المهلب را فرستاد تا از يزيد بن عبد الملك براى او امان بخواهد . خالد بن عبد اللّه القسرى و عمرو بن يزيد الحكمى ، با او بازگشتند و امان نامهء يزيد بن عبد الملك را براى او و خاندانش آوردند . چون حميد بازگشت ، يزيد بن مهلب قطعه‌هاى زر و سيم در ميان مردم پخش مىكرد از اين رو مردم به او روى آوردند و حال آن كه عدى دو درهم ، دو درهم عطا مىكرد . كار ميان آن دو به نبرد كشيد . اصحاب يزيد بر اصحاب عدى حمله كردند ، اصحاب عدى منهزم شدند و يزيد به قصر امارت نزديك شد . عدى خود از قصر بيرون آمد . يارانش منهزم شده بودند . برادران يزيد كه در زندان بودند ، ترسيدند كه مباد پيش از رسيدن يزيد كشته شوند پس در زندان را به روى خود بستند و در آن حصار گرفتند . نگهبانان كوشيدند تا در را بگشايند ولى مردم آمدند ، نگهبانان را دور كردند و آنان را آزاد ساختند تا نزد برادرشان روند . يزيد به خانهء سلم [ 1 ] بن زياد كه در جوار قصر امارت بود داخل شد و از نرد بام بر ديوار بالا رفته و بدان فرود آمد و و تسخيرش كرد . عدى بن ارطاة را نزد او آوردند ، به زندانش افكند . سران بصره از تميم و قيس و نيز مالك بن المنذر به كوفه و شام گريختند . حوارى [ 2 ] بن زياد بن عمرو [ 3 ] العتكى به شام رفت و در آنجا خالد القسرى و عمرو [ 4 ] بن يزيد را كه امان نامهء يزيد بن عبد الملك را همراه با حميد برادرزادهء يزيد بن المهلب برايش مىآوردند ، بديد و از اعمال يزيد بن المهلب در بصره و به زندان انداختن عدى را آگاهش ساختند . آن دو نيز بازگشتند . عبد الحميد بن عبد الرحمان كه در كوفه بود ، خالد بن يزيد بن المهلب و حمال [ 5 ] بن زحر را بگرفت و به شام فرستاد . يزيد بن عبد الملك آن دو را در زندان نگهداشت تا بمردند . آنگاه يزيد بن عبد الملك براى مردم كوفه عطايى فرستاد و به آنان اميد داد كه بر آن خواهد افزود . و برادرش مسلمه و برادرزاده‌اش عباس بن الوليد را به عراق روان داشت با هفتاد هزار يا هشتاد هزار مرد جنگجو از مردم شام و جزيره . اينان به كوفه آمدند و در نخيله فرود آمدند . عباس روزى سخنى نابجا گفت و حيان النبطى با لهجهء اعجمى به دو پرخاش كرد . چون پسر مهلب از آمدن مسلمه و مردم شام آگاه شد ، براى مردم سخن گفت و آنان را به روبرو شدن با دشمن تحريض كرد و دشمن را در نظرشان ناچيز نشان داد . و گفت كه بيشتر با او هستند . مردم بصره با او پيمانى استوار بستند و او نيز عمال خود را به اهواز و فارس و كرمان
هامش
[ ( 1 ) ] مسلم . ابن اثير : سليمان بن زياد بن ابيه . [ ( 2 ) ] مغيره . [ ( 3 ) ] عمر . [ ( 4 ) ] عمر . [ ( 5 ) ] حماد .