با خود بياور .
جراح عبد الرحمان بن نعيم القشيرى را به جاى خود در خراسان نهاد و به نزد عمر آمد .
عمر پرسيد : كى از خراسان بيرون آمدهاى گفت : در ماه رمضان . عمر گفت : آن كه تو را به جفاء ( دور بودن از دين دارى ؟ ) توصيف كرده ، راست گفته است . چرا درنگ نكردى تا ماه رمضان بگذرد آنگاه سفر كنى ؟ پس عمر در باب ابو مجلز ، از جراح پرسيد . گفت : نيكو كاران را پاداش مىدهد و با دشمنان ، دشمنى مىورزد . آنگاه او را از عبد الرحمان بن نعيم پرسيد : گفت : مردى است دوستدار عافيت و تأنى . عمر گفت : او را بيشتر مىپسندم . پس نماز و حرب را در خراسان به او واگذاشت و عبد الرحمان بن نعيم القشيرى را مأمور خراج نمود . عبد الرحمان بن نعيم همچنان در خراسان بود تا يزيد بن مهلب كشته شد و مسلمة بن عبد العزيز ، حارث بن الحكم را به خراسان فرستاد . مدت حكومت او بيش از يك سال و نيم بود . در ايام جراح ، داعيان بنى عباس در خراسان آشكار شدند . اين داعيان را محمد بن على بن عبد اللّه بن عباس به اطراف آفاق مىفرستاد . و ما در اخبار دولت عباسى از آنان ياد خواهيم كرد .
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 126
مساهمون: ابن خلدون
ص١٢٦