تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 132

مساهمون:

ص١٣٢
و هلال بن احوز التميمى را از پى آنان فرستاد . هلال بن احوز در قندابيل به آنان رسيد . براى نبرد با او صف آرايى كردند . هلال رايت امان فرستاد . وداع بن حميد و عبد الملك بن هلال به دو گرويدند و مردم از گرد آل مهلب پراكنده شدند ، سپس آمدند و امان طلبيدند ولى همه را تا آخرين نفر كشتند . مفضل و عبد الملك و زياد و مروان پسران مهلب و معاويه پسر يزيد بن المهلب و منهال بن ابى عينية بن المهلب در شمار كشتگان بودند . اما عمر بن يزيد بن المهلب و عثمان بن المفضل بن المهلب در نزد رتبيل ملك ترك بودند . هلال بن احوز [ 1 ] سرها را و اسيران را نزد مسلمة به حيره فرستاد و مسلمة سرها را نزد يزيد بن عبد الملك فرستاد . يزيد بن عبد الملك نيز آنها را به نزد عباس بن الوليد به حلب روان نمود . عباس سرها را بياويخت و خواست زن و فرزندشان را بفروشد . جراح بن عبد اللّه الحكمى به صد هزار ( درهم ) آنان را بخريد و آزاد كرد . و مسلمه از جراح هيچ نگرفت . چون اسيران را نزد يزيد بن عبد الملك آوردند و آنان سيزده تن بودند ، همه را بكشت و همه از فرزندان مهلب بودند . هند دختر مهلب خواست تا برادرش ابو عينيه [ 2 ] را نزد يزيد بن عبد الملك شفاعت كند . يزيد امانش داد . عمر و عثمان نزد رتبيل ماندند . اسد بن عبد اللّه القسرى آن دو را امان داد و آن دو به خراسان رفتند .

حكومت مسلمه بر عراق و خراسان

چون مسلمة بن عبد الملك از جنگ با بنى مهلب فراغت يافت ، يزيد بن عبد الملك او را بر عراق حكومت داد . و بصره و كوفه و خراسان را به او داد . مسلمه محمد بن عمرو [ 3 ] بن الوليد بن عقبه را بر كوفه گماشت . امور بصره نيز بعد از بنى مهلب در دست شبيب بن حارث التميمى بود ، مسلمه عبد الرحمان بن سليمان [ 4 ] الكلبى را بدانجا فرستاد و عمرو بن يزيد التميمى را نيز فرمانرواى شرطه و احداث آن نمود . عبد الرحمان بن سليمان مىخواست همه اتباع يزيد بن المهلب را كه در بصره بودند ، بكشد ولى مسلمه او را عزل كرد و عبد الملك بن بشر بن مروان را به جاى او فرستاد او عمرو بن يزيد التميمى را به كار خود باقى گذاشت . مسلمه داماد خود ، سعيد بن عبد العزيز بن الحارث بن حكم بن ابى العاص [ 5 ] را امارت خراسان داد . او را سعيد خذينه مىگفتند . زيرا در خراسان كه بود عربى بر او داخل شد . سعيد جامه‌هايى رنگين در بر كرده بود و چند متكاى رنگين نيز در اطراف خود نهاده بود . چون بيرون آمد و در باب امير از او پرسيدند ، گفت : خذينه [ 6 ] و خذينه به معنى زن بزرگ يا شاهزاده خانم است . چون مسلمه ، سعيد خذينه را بر خراسان امارت داد به خراسان رفت و شعبة بن ظهير النهشلى
هامش
[ ( 1 ) ] احور . [ ( 2 ) ] عينيه . [ ( 3 ) ] عمر . [ ( 4 ) ] سليم . [ ( 5 ) ] العباس . [ ( 6 ) ] حدينه .