خلافت عمر بن عبد العزيز
وفات سليمان بن عبد الملك و بيعت با عمر بن عبد العزيز
سليمان بن عبد الملك در دابق از سرزمين قنسرين بمرد ، در صفر سال 99 . به هنگام بيمارى خواست پسر خود داود را به جانشينى برگزيند ، رجاء بن حيوه گفت : فرزند تو داود اينك از تو دور است و در قسطنطنيه است و تو نمىدانى كه زنده است يا مرده . پس سليمان ، عمر بن عبد العزيز را به جانشينى برگزيد . و گفت من مىدانم ، اگر كسى را بعد از او تعيين نكنم فتنه برخواهد خواست و او را به حال خود نخواهند گذاشت و عبد الملك پيش از اين چنين كرده بود . پس براى عمر بن عبد العزيز نامه نوشت : « بسم اللّه الرحمان الرحيم اين نامهاى است از بندهء خدا سليمان امير المؤمنين به عمر بن عبد العزيز . من تو را پس از خود به خلافت تعيين كردم و پس از تو يزيد بن عبد الملك را . به سخن او گوش دهيد و از او فرمان بريد و با يك ديگر دشمنى مكنيد تا ديگرى طمع در خلافت نبندد . » و نامه را به پايان آورد . پس كعب بن حامد [ 1 ] العبسى صاحب شرطهء خود را فرمود تا همهء اهل بيتش را گرد آورد و رجاء بن حيوه را گفت تا نامه را به آنان نشان دهد . و گفت : اين نامهء من است هر كه را در آن به خلافت معين كردهام با او بيعت كنيد . همه يك يك در اين امر بيعت كردند و پراكنده شدند .
پس از اين مجلس ، عمر بن عبد العزيز نزد رجاء آمد و از او خواست كه بگويد كه نام چه كسى را در آن نامه نوشته است تا اگر نام اوست عذر خواهد . رجاء كلمهاى نگفت . آنگاه هشام نزد او آمد و همان سؤال كرد تا اگر حقى از او ضايع شده ، آن را فرا چنگ آرد . رجاء به او نيز كلمهاى نگفت . هشام در حالى كه تأسف مىخورد كه خلافت از خاندان عبد الملك بيرون مىرود ، از در بيرون شد .
هامش
[ ( 1 ) ] در اصل و ابن اثير : جابر .