تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 120

مساهمون:

ص١٢٠
بر روميان فرمان داد و او را به مال و لشكر يارى داد و مردم را به يارى آنان برانگيخت . و مردم طرنده [ 1 ] را به كوچ كردن از آنجا و رفتن به ملطيه امر كرد . و آنجا را خراب نمود . عبد اللّه بن عبد الملك مسلمانان را در آن جاى داده بود . همواره از جزيره ، سپاهى به طرنده مىآمد و تا زمستان در آنجا مىماند . آنگاه به جزيره بازمىگشت تا زمان عمر بن عبد العزيز ، كه او آن سپاه را به ملطيه فرستاد و طرنده را ويران نمود و جعونة بن الحارث را كه از بنى عامر بن صعصعه بود ، به امارت آنجا فرستاد . عمر در سال 100 ، وليد بن هشام المعيطى و عمرو بن قيس الكندى را با صوائف ( سپاه تابستانى ) به جنگ روميان فرستاد .

فتح جرجان و طبرستان

يزيد بن مهلب مىخواست جرجان و طبرستان را فتح كند . زيرا اين دو شهر در دست كفار بودند و نيز ميان خراسان و فارس قرار داشتند ولى بدين كار دست نيافت . آنگاه كه در نزد سليمان در شام بود هر گاه خبر از فتوحات قتيبه در خراسان و ما وراء النهر مىشنيد ، مىگفت : جرجان را چه بايد كرد كه راه را بريده است و كار قومس [ 2 ] و نيشابور را تباه ساخته است . اين فتوحات هيچ نيست . آنچه مهم است فتح جرجان است و بس . چون سليمان او را امارت خراسان داد ، با صد هزار سپاهى از مردم عراق و شام و خراسان جز موالى و متطوعه ، عازم جرجان گرديد . جرجان در آن ايام شهر نبود ، همه كوه‌ها بود و راه‌هاى درشتناك و دربندها و دروازه‌ها كه گاه آدمى بر يك يك از اين دروازه‌ها مىايستاد و كس او را راه نمىداد . پس ، از دهستان [ 3 ] آغاز كرد و آنجا را در محاصره گرفت . در آنجا طايفه‌اى از ترك بودند . هر روز براى جنگ بيرون مىآمدند و چون منهزم مىگشتند به دژ خود داخل مىشدند و همواره چنين بود ، تا آنگاه كه دهقان آن ديار كس فرستاد و خواستار صلح گرديد ، بدان شرط كه جانشان در امان باشد و شهر را با هر چه در آن است ، به مسلمانان دهد . يزيد بن مهلب نپذيرفت و هر چه در شهر اموال و گنجينه‌ها بود ، برگرفت و جمع بىشمارى را برده ساخت و چهارده هزار تن از مردم را بكشت و فتحنامه به سليمان نوشت و روانهء جرجان شد . سالها پيش سعيد بن العاص با مردم جرجان به جزيه مصالحه كرده بود كه صد هزار ( درهم ) در سال بپردازند . و عربها گاه صد هزار درهم گرد مىآوردند و گاه دويست هزار و گاه سيصد هزار . و مردم گاه جزيه را مىپرداختند و گاه نمىپرداختند ، تا آنگاه كه كافر شدند و خراج ندادند . بعد از سعيد بن العاص هيچ كس به جرجان نرفت و آن راه بسته ماند و كسانى كه مىخواستند به خراسان روند ، از راه فارس و كرمان [ 4 ] مىرفتند . و قتيبه راه قومس را گشود و جرجان همچنان بماند تا آنگاه كه يزيد بن مهلب آمد . چون يزيد دهستان و جرجان را گشود ، طمع در طبرستان بست .
هامش
[ ( 1 ) ] طريده . [ ( 2 ) ] يوسس . [ ( 3 ) ] قهستاس . [ ( 4 ) ] سلماس .
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 120 | ابن خلدون / عبد المحمد آيتى