عبد اللّه بن المعمر اليشكرى را بر بياسان [ 1 ] و دهستان [ 2 ] با چهار هزار سوار بگذاشت و خود به سرزمينهاى ميان جرجان و طبرستان آمد . و در اندرستان [ 3 ] فرود آمد . پس اسد بن عمرو [ 4 ] را با چهار هزار سوار در آنجا نهاد و خود وارد طبرستان شد . سپهبد فرمانرواى طبرستان درخواست صلح نمود بدان شرط كه از طبرستان بيرون رود . يزيد بدان اميد كه آن سرزمين را فتح كند ، اين پيشنهاد را نپذيرفت . برادر خود ابو عيينه [ 5 ] را از سويى فرستاد و پسر خود خالد بن يزيد را از ديگر سو . و گفت چون به يك ديگر رسيدند ، ابو عيينه امير باشد . اسپهبد از مردم جيلان و ديلم يارى خواست و چون دو سپاه رو به رو شدند مشركان منهزم گشتند . مسلمانان آنان را تا درهاى كه بدان پناه بردند ، تعقيب كردند . مشركان به كوه زدند و راه بر مسلمانان بگرفتند . ابو عيينه با سپاه خود از پى آنان برفت . اما مشركان در تنگناها شكستشان دادند و به فرارشان واداشتند . اسپهبد به مردم جريان و مرزبانشان نوشت كه بر سر مسلمانان شبيخون زنند تا ارتباط آنان با يزيد گسسته شود و آنان را به پاداشى نيكو وعده داد . آنان نيز بر سر مسلمانان ريختند و عبد اللّه بن معمر و همه كسانى را كه با او بودند ، كشتند ، چنان كه حتى يك تن هم نجات نيافت . آنگاه به اسپهبد نوشتند كه تنگناها و راهها را بر آنان ببندد . چون اين خبر به يزيد بن مهلب و يارانش رسيد ، سخت بترسيدند . يزيد از حيان النبطى يارى خواست و از او دويست هزار ( درهم ) مطالبه مىكرد ، زيرا براى پسرش مخلد نامه نوشته بود و نام خود را در آغاز آورده بود . حيان گفت ديدى از مردم جرجان چه بر سر ما آمد ، اينك به نوعى با اسپهبد مصالحه كن . پس حيان نزد اسپهبد آمد و گفت من مردى از شمايم هر چند دين ديگرى دارم . اينك نيكخواه توأم و تو را به صلح دعوت مىكنم . اسپهبد بپذيرفت كه هفتصد هزار درهم بدهد و چهار صد بار خر زعفران يا بهاى آن را و چهار صد مرد كه بر دست هر يك سپرى باشد و طيلسانى و جامى از نقره و جامهاى از حرير و با ديگر پوشيدنىها . اسپهبد همه را بفرستاد . يزيد بن مهلب اين همه بستد و بازگشت .
و گويند سبب رفتن يزيد به جرجان آن بود كه صول ترك به دهستان [ 6 ] و بحيره فرود آمده بود - بحيره جزيرهاى است در دريا در پنج فرسخى دهستان - اين دو از جرجان بودند ، از سوى خوارزم . صول بر مرزبان جرجان كه فيروز پسر قول [ 7 ] نام داشت دستبرد مىزد و از او بهرى از كشورش را طلب مىكرد . فيروز از او بگريخت و نزد يزيد بن مهلب آمد . صول جرجان را بگرفت . فيروز به يزيد بن مهلب اشارت كرد كه به اسپهبد نامه بنويسد و او را به عطايى برانگيزد تا صول را در جرجان نگهدارد تا او بحيره را محاصره كند و چون صول آگاه شود از جرجان بيرون آيد و به بحيره رود . پس يزيد نامه به اسپهبد نوشت . اسپهبد صول را خبر
هامش
[ ( 1 ) ] و ابن اثير : ساسان .
[ ( 2 ) ] و ابن اثير : قهستان .
[ ( 3 ) ] آمد . ابن اثير : اندوسا .
[ ( 4 ) ] راشد بن عمر .
[ ( 5 ) ] عينيه .
[ ( 6 ) ] قهستان .
[ ( 7 ) ] فولفول .